مَوْعِداً
- و آن شهرها ( و مردم آن ) را ، به سبب ستمى كه مرتكب شدند ويران و هلاك كرديم ، و براى اين هلاك كردن موعدى مقرر داشتيم . » چون آن موعد فرارسيد ، فرصت تعيين شدهء براى آنان پايان يافت و ديگر فرصت يافتن حتى به يك لحظه بيشتر ممكن نبود براى ايشان فراهم شود .
/ 446
فراموشى براى چه ؟
[ 60 ] فراموش شدن گذشتهء انسان و آنچه در آن كرده است براى او ، يكى از سببهاى اساسى نادانى و بىهدايتى او است ، و قرآن مثلى براى اين مطلب از داستان موسى ( ع ) مىزند كه او - چنان كه مىنمايد - ، به آن مكلف شده بود كه در صدد يافتن مرد دانشمندى برآيد كه به ارشاد و راهنمايى او بپردازد ، و موسى ( ع ) عزم سفر به جايى نزديك نقطهء التقاى دو دريا - شايد خليج عقبه يا خليج سوئز از درياى سرخ - كرد ، و چون همراه با جوان ملازم خود به آنجا رسيد ، و آن هر دو بر صخرهاى آرام گرفتند ، يك ماهى كه از دريا گرفته بودند و هنوز زنده بود ، بر اثر عدم توجه آنان به طرف دريا جست و از دسترس ايشان خارج شد و خود را به دريا انداخت ، و شايد آيهء :
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
- و موسى به جوان خود گفت كه : من از پيش رفتن در راه بازنمىايستم تا آن گاه كه به مجمع البحرين ( محل تلاقى دو دريا ) برسم ، يا مدتهاى دراز پيش بروم . » هر چند دشواريهاى راه زياد باشد ، باز چنين خواهم كرد ، اشارهء به آن بوده باشد ؛ و جوان ملازم او يوشع بن نون از نزديكترين فرزندان اسراييل به موسى عليه السلام و جانشين او بود ، و ممكن است اشارهء به او به صورت ( فتى جوان ) اشاره به معانى بلندى روحى آن و كمال رسالى باشد كه از آن برخوردار بوده ، و بر اثر آن ذاتا از پيشوايى الهى او پيروى مىكرده و در نزد رسول خدا عليه السلام از هيچ خدمتى خوددارى نمىكرده است .