آيه نظير اين گفتهء خداى تعالى است كه :
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً
آدمى حريص و ناشكيبا آفريده شده و چون گرفتار شرى شود به جزع مىپردازد و چون خيرى به او رسد مانع رسيدن آن به ديگران مىشود . » شايد نزديكتر به سياق آن باشد كه بگوييم : اين آيه صفت ديگرى از انسان را نيز بيان مىكند ، و آن خوار شمردن نعمتها و استفاده نكردن از آنها و قدر آنها را ندانستن است ، و اعراض در اين جا رويگردان شدن از خود نعمتها است نه از خداوند متعال ، آرى اعراض از خدا و از نعمتهاى او از صفتى واحد سرچشمه مىگيرد ، بدان سبب كه هر كس از پروردگار خويش اعراض كند و شكر نعمت او نگزارد ، و چنان پندارد كه نعمت بر اثر علم و كوشش خودش به او رسيده ، و بلكه نعمت را جزئى از ذات خود شمارد ، و اين كه طبيعتى متمايز از ديگران دارد ، و از همين روى است كه نعمت به او رسيده و به ديگران نرسيده ، و بنا بر اين عنصر او با ديگران متفاوت است ، چنين كسى نعمتها را خوار مىشمرد و از آنها اعراض مىكند ، و بنا بر اين هر دو صفت به طبيعتى واحد بازگشت پيدا مىكند .
چون انسان از نعمت اعراض كند ، و خود را برتر از آن شمارد و به آن پشت كند ، از قرآن حكيم سود نمىبرد ، و قرآن نسبت به او شفا نيست ، و اين بزرگترين ستم بر خويشتن است كه كسى سود بردن از بزرگترين نعمت را به سبب خوار شمردن آن ترك كند .
ولى مؤمن در آن تلاش مىكند كه از نعمت وحى بهرهمند شود ، بدان سبب كه نسبت به آن متواضع است و مىشنود و اطاعت مىكند و با خاضع بودن به كتاب خدا نسبت به او فروتنى نشان مىدهد ، پس كتاب براى چنين كسى شفا است ، و همچنين ديگر نعمتهاى خدا در زندگى .
/ 298 مگر علم نعمت نيست ، ولى چه كسى از آن سود مىبرد ، آن كس كه آن را خوار مىشمارد و خود را برتر از آن مىداند ، يا آن كس كه به آن احترام مىگذارد و جايگاه آن را محترم مىشمارد ؟ !
وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ كانَ يَؤُساً
- و چون شرى به او رسد نوميد مىشود . »