هم اين را منزل اول دانستهاند ؛ شايد هم مقدّمه باشد و منزل نباشد . در منازل السائرين اين را منزل اول دانسته « 1 » ؛ لكن ممكن است كه اين اصلًا مقدّمه باشد ، منزل بعد باشد . اول اين است كه يك وصيت ، يك موعظه به وسيلهء يك موجودى كه خودش يافته است [ صادر مىشود ] و مىفرمايد به آنها بگو كه
إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ
: فقط يك موعظه ، فقط اين كه قيام كنيد براى خدا . همه چيز از اين جا شروع مىشود ، همهء مسائل از اين جا شروع مىشود كه « قيام للَّه » بشود ، انسان نهضت كند براى خدا ، بايستد براى خدا ، از اين خواب بيدار بشود .
كأ نّه به اين خوابها ، به اينهايى كه افتادهاند آن جا و خوابند و بيهوش ، به آنها بگو كه من به شماها يك موعظه دارم و آن اين است كه [ بلند ] شويد از جا براى خدا ، قيام كنيد براى خدا ، راه بيفتيد .
و ما همين يك موعظه را هم تا حالا گوش نكردهايم ، براى او راه نيفتادهايم .
راهمان براى خودمان است ؛ آنها هم كه خيلى خوب هستند باز براى خودشان است . بله يك اوليايى هستند كه آنها يك جور ديگرند ؛ آن موعظه براى ما خوابهاست ، آنها رسيدهاند ، بالا هستند .
ما را خواهند برد ، هيچ اين معنا را كسى نمىتواند بگويد : ما هستيم اين جا . الآن ، موكلهايى كه بر همهء قواى ما تسلّط دارند ، دارند ما را مىبرند .
آن قوا ما را به آن طرف مىكشند ؛ از اول كه در طبيعت هستيم دارند مىكشند ما را [ به ] طرف جاى ديگر . ما خواهيم رفت ، لكن خواهيم رفت با ظلمتها ، با حجابها .
هامش
( 1 ) - ر . ك : شرح منازل السائرين ، عبدالرزّاق كاشانى ، ص 35 ، باب اليقظة .