مىخواهند او را فانى كنند در نور مطلق ، اين قطره را در آن دريا فانى كنند - البته مثال منطبق نيست - تمام انبيا براى همين آمدهاند و تمام علوم وسيله است و عينيت مال آن نور است ، « ما عدمهاييم » « 1 » ، اصلمان از آنجاست ، عينيت مال آنجاست . همهء انبيا هم آمدهاند كه ما را از اين ظلمتها بيرون بكشند و به نور برسانند ( نه به انوار ) از حجابهاى ظلمانى ، و از حجاب هاى نورانى بيرون بكشند و به نور مطلق متّصل كنند .
گاهى علم توحيد هم حجاب است . علم توحيد است ، برهان اقامه مىكند بر وجود حق تعالى ، لكن محجوب است از او . همين برهان دورش مىكند ، از آنچه كه بايد باشد دورش مىكند . انبيا قدمشان اينطور نبوده ؛ اوليا و انبيا قدمشان ، قدم برهانى نبوده ؛ آنها برهان را مىدانستند اما قضيه ، قضيهء اثبات واجب به برهان نبوده . « مَتى غِبْتَ » ؛ كى غايب بودى ؟ حضرت سيد الشهدا مىفرمايند :
« عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً » « 2 » آن چشمى كه نمىبيند تو حاضرى و مراقبى ، كورباشد ، و كور هم هست .
[
قيام ؛ مقدّمه سير
] اوّل مرتبه ، قيام است :
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ
« 3 » اصحاب سير
هامش
( 1 ) - اقتباس از اين بيت مولوى در « مثنوى » است :
« ما عدمهاييم هستىها نما تو وجود مطلق و هستى ما »
( مثنوى معنوى ، ص 30 ، دفتر اوّل ، بيت 602 )
( 2 ) - دعاى عرفهء حضرت سيدالشهدا عليه السلام . ( اقبال الأعمال ، ص 651 ؛ بحار الأنوار ، ج 99 ، ص 226 ، حديث 3 )
( 3 ) - سبأ ( 34 ) : 46 .