على اىّحال ؛ چه علاقهء قلبى به چيزى داشته باشيم يا نداشته باشيم ، فرقى به حال [ ما ] نمىكند . شما فرض كنيد كه علاقه داشته باشيد به اين كتابتان يا نداشته باشيد ، كتاب مال شماست ؛ از آن هم استفاده مىكنيد . علاقه داشته باشيد به اين خانه يا نداشته باشيد ، اين خانه مال شماست ، استفاده هم مىكنيد . علاقه را كم كنيد ، علاقه را بتوانيد از بين ببريد . آن كه انسان را گرفتار مىكند ، اين علاقهاى است كه انسان دارد ، آن هم از حبّ نفس است ، مبدأ همان حبّ نفس است ؛ حبّ دنيا ، حبّ نفس ، حبّ رياست يك دردى است كه انسان را به هلاكت مىرساند ، حبّ مسند ، حبّ مسجد ، همهء اينها دنياست ، علايق دنياست ؛ حجابهايى است كه « بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ » . [ دائم ] ننشينيم ما و بگوييم آنهايى كه داراى كذا و كذا هستند چطورند . ببينيد خودتان در آن حدّى كه هستيد چه جوريد ؛ علاقهء شما به آن چيزى كه داريد چقدر قوّت دارد . و روى اين علاقه هست كه شما به او ايراد مىگيريد .
اگر اين حبّ نفس و خودخواهى نباشد ، انسان از ديگران عيب نمىگيرد . اين عيبگيرىهايى كه بعضى از ما نسبت به ديگران مىكنيم ، همهاش براى اين است كه ما خودمان را خيلى مهذّب و صحيح و براى آن حبّ نفسى كه داريم خودمان را يك آدم كامل مىدانيم و همهء ديگران را معيوب مىدانيم ، و به عيبشان ايراد مىگيريم . در آن شعر هست كه يك آقايى - شعرش را نمىخواهم بخوانم - به يك كذايى اشكال كرد . [ او ] گفت : من همينهايى كه مىگويى هستم ، اما آنطور كه تو مىنمايى هستى ؟ ما كه داريم در جامعه نمايش مىدهيم كه ما براى خدا آمدهايم درس مىخوانيم ، درس شريعت مىخوانيم ، خوب درس شريعت [ پس ] از جنداللّهيم ما ، و اسم خودمان را جنداللَّه گذاشتهايم ، ما آنطورى كه ظواهرمان هست ، هستيم ؟ حالا همين مقدارِ خيلى نازل ، كه اين
دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: السيد الخميني
ص٦٨