است براى اوليا ؛ و هرچه علم زيادتر بشود حجاب غليظتر مىشود ؛ علقهء انسان به همان علمى كه دارد . گاهى هم عالم خيال مىكند همهاش همين است .
انسان از باب اين كه خودخواه هست - انسان خودخواه است مگر اين كه از اين جلد بيرون برود - هر علمى را كه يافته است ، ادراك كرده و خوانده ، همهء كمالات را منحصر به آن مىداند . فقيه خيال مىكند غير فقه چيز ديگرى نيست در عالم ؛ عارف هم خيال مىكند غير عرفان چيزى نيست ؛ فيلسوف هم خيال مىكند غير فلسفه چيزى نيست ؛ مهندس هم خيال مىكند غير هندسه چيزى نيست . حالا يا علم را فقط عبارت از آن مىدانند كه با مشاهده و با تجربه و اينها باشد ، اين را علم مىدانند ، مابقى را ديگر علم نمىدانند .
اين حجاب بزرگى است براى همه . حجابهاى زيادى هست كه غليظتر از همه همين حجاب علم است . يعنى آنچه بايد با آن راه را پيدا كند ، همان مانع بشود ؛ علمى كه بايد انسان را هدايت كند ، مانع از هدايت بشود . و علم ( علمهاى رسمى ) همه همينطورند كه انسان را از آنكه بايد باشد ، محجوب مىكنند ؛ خودخواهى مىآورد .
وقتى علم در يك قلب غير مهذّب وارد بشود ، انسان را به عقب مىبرد . هرچه انبارش زيادتر باشد ، مصايبش زيادتر است . وقتى يك زمين شورهزار سنگلاخى باشد ، هرچه تخم در آن بكارند نتيجه نمىدهد ، يك زمين شورهزارى ، قلب محجوبى ، غير مهذّبى ، قلبى كه از اسم خدا هم مىترسد .
بعضىها از مسائل فلسفى - با اين كه فلسفه يك علم رسمى است - چنان رم مىكنند كه خيال مىكنند يك مارى است . فيلسوف هم از عرفان آنطور رم
دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: السيد الخميني
ص٦٢