أَنَا اللَّهُ
« 1 » تجلّى براى شجره . يك جا
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ
، يك جا
تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
، يك جا « بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذي تَجَلَّيْتَ لِلْجَبَلِ » همهاش صحيح است ، و هر كدام در مقام خودش تمام است .
ما بخواهيم ياد بگيريم قرآن را ، بايد چه بكنيم ؟ اين مسائل به آن معنا تعليم و تعلّمى نيست .
ما وقتى بخواهيم تفسير را نگاه كنيم و قرآن را نگاه كنيم و همين تفاسيرى كه متعارف است [ نگاه كنيم ] بعضىشان به اين معانى اشاره دارند ؛ لكن همين تعليم و تعلّم با كر و كورهاست .
[
اختصاص فهم قرآن به پيامبر اكرم ( ص )
] قرآن همهء مسائل را دارد لكن آن كسى كه ادراك مىكند « إنَّما يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ » [ است ] . قرآن را آن كه مخاطبش است مىفهمد چيست . و معلوم است آن كسى كه « مَنْ خُوطِبَ بِهِ » [ است ] و قرآن را مىفهمد آن مرتبهاى است كه قرآن :
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ
،
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
. « نَزَلَ عَلى قَلْبِهِ » اين را غير از خود او نمىتواند مشاهده كند . قضيه ، قضيهء ادراك عقلى نيست ، قدم برهان نيست ، قضيهء مشاهده است ، آن هم « مشاهدهء غيبيه » . مشاهدهء با چشم نيست ، مشاهدهء با نفس نيست ، مشاهدهء با عقل نيست با قلب نيست . آن قلبى كه قلب عالم است ، قلب نبى ، مشاهده با اوست .
او دريافته : « يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ » لكن نمىتواند بيان كند . مگر در لفافهء امثله و الفاظ ، به يك آدمى كه كور است چطور شما مىتوانيد بفهمانيد كه نور
هامش
( 1 ) - « همانا من خدايم » . ( طه ( 20 ) : 14 )