تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
« هَبْ لي كَمالَ الْإِنْقِطاعِ إِلَيْكَ » يعنى چه ؟ او « كمال الانقطاع » را از خدا مىخواهد ، با اين كه بايد به سير خودش واقع بشود . اين باب ، باب مرتبهء سير خود انسان است ، و او سير خودش را از خدا مىخواهد ، اين‌ها به چه معناست ؟ « أبصار القلوب » چيست كه با بصر مىخواهد نگاه كند به حق تعالى ؟ اين قلب و اين بصر قلب چيست كه با نور اين بصر قلبى به حق تعالى نظر كند ؟ [ بعد مىفرمايد ] همه اين‌ها را به من بده كه غايت اين است : « حتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ » وقتى حجب نور را قطع كرد : « تَصِلَ إِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ ، وَ تَصيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ » اين يعنى چه ؟ يعنى آويزان بشوم به او ؟ اين « صعق لجلال » كه قرآن هم براى موسى مىگويد ، غير آن فنايى است كه اين‌ها مىگويند ؟ مرتبه بر مرتبه بالا رفته تا آن جا كه « ابصار قلوب » خرق كند همهء حجاب‌ها را . « فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ » . « معدن العظمة » چيست ؟ اين وصول چيست ؟ غير آن وصولى است كه آن‌ها مىگويند ؟ آن وصول هم همين است : « فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ » . « معدن العظمة » غير حق تعالى است ؟ چيز ديگر مىتواند معدن عظمت باشد ؟ معدن عظمت آن است كه همهء عظمت‌ها بايد از او گرفته بشود . معدنش آن جاست . « فَتَصِلَ » وصول پيدا بكند « إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ أَرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ » حالا كه رسيد ، ارواح معلق بشود « بِعِزِّ قُدْسِكَ » . اين همان معنايى است كه آن‌ها مىگويند . يك نفر آدم كه اطراف قضيه را توجّه كرده ، نمىتواند بگويد : « علت و معلول است » . ضيق تعبير است . نمىشود تعبير كرد از آن به علت و معلول ، به اثر و مؤثّر . خالق و مخلوق هم يك بيان روى مذاق عامّه است ، بهتر از آن تعبيرات است لكن تجلّى بهتر است و باز هم نزديكتر به آن معنايى است كه هيچ نمىشود از آن تعبير كرد .