اين جهت گفتهاند كه اين كفر است . با اين كه اصلًا ربطى به آن مسأله ندارد ؛ مسألهء ديگرى است كه اين همه جنگها كه در عالم واقع مىشود سر چيست ، و اساساً چرا جنگ واقع مىشود . اين رنگى كه اينجا مىگويد ، تعلّقى است كه بعضى شعرا [ ى ] ديگر هم در تعبيراتشان دارند : « از آنچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است » « 1 » . آن رنگى كه اين مىگويد و بىرنگى ، بىرنگى آن است كه تعلّق نداشته باشد به يك چيزى از طبيعت . وقتى تعلّق نداشته باشد به طبيعت ، اين نزاع واقع نمىشود . تمام نزاعهايى كه واقع مىشود مال اين است كه انسان تعلّق دارد به طبيعت ، و طبيعت [ را ] هم به واسطهء علقهاى كه دارد براى خودش مىخواهد .
آن [ ديگرى ] هم تعلّق دارد به طبيعت و آن را براى خودش [ مىخواهد ] . در هر شأنى از شؤون ، نزاع واقع مىشود .
اين آدم مىخواهد بگويد كه در فطرت اصليه كه رنگ نباشد ، وقتى رنگ تعلّق در كار نباشد ، نزاع نيست . اگر همان طورى كه حضرت موسى بىتعلّق بود ، فرعون هم بىتعلّق بود ، دعوا نمىشد . اگر همهء عالم از انبيا جمع بودند ، هيچ وقت دعوا نمىشد ؛ و اين دعوا سر تعلّقات است . همهء دعواهايى كه در عالم واقع مىشود سر اين تعلّقات است . « بىرنگى اسير رنگ شد » يعنى اين كه فطرتى كه رنگ نداشت ، تعلّق نداشت ، وقتى اسير تعلّق شد ، اينها دعوايشان مىشود . اگر اين رنگ برداشته بشود ، موسى و فرعون هم آشتى مىكنند . اين باب ، آن باب نيست ؛ در عين حال آن كسى كه اين ايراد را مىگيرد ، متوجّه نشده
هامش
( 1 ) - تمام بيت حافظ اين است :
« غلام همت آنم كه زير چرخ كبود زهرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است »
( ديوان حافظ ، ص 90 ، غزل 23 )