را اختيار كردهاند . چنانچه در كتاب و سنت هم آن كه نزديكتر است ، اختيار شده است . فهم اين مسأله بسيار مشكل است كه ( مخلوق و خالق [ داريم ] بسيار خوب ) خالق و مخلوق مكانتش چيست ، كيفيت چطورى است . كيفيت خلق و مخلوق مثل كيفيت آتش است و اثرش ؟ مثل كيفيت نفس است و اين چشم و گوش و قوا ؟ كه شايد از اكثر اين [ مثالها ] نزديكتر باشد ، ولى باز اين هم نيست . احاطه است ، يك احاطهء قيومى كه ديگر [ از ] ضيق خناق بايد اين را گفت ؛ احاطهء قيومى بر همه موجودات به حيثى كه هيچ جاىِ از موجودات نيست الّا اين كه او هست .
« لَوْ دُلّيتُمْ بِحَبْلٍ إلَى الأرضينَ السُّفْلى لَهَبطْتُمْ عَلَى اللَّهِ » « 1 » اين كه اينها آمدهاند اين تعبير را كردهاند نه اين است كه مىخواهند بگويند مراد از « فلان چيز حقٌ » اين است كه مثلًا يك آدم ممكنى كه عصا و عمامه دارد ، اين حق تعالى است ؛ هيچ عاقلى اين را نمىگويد . اما آن كه بتوانيم ما يك تعبيرى بكنيم ، كه نزديك باشد لااقل به آن مسأله ، به آن نسبت بين حق تعالى و مخلوق ، به اين كه ربط بين حق تعالى و مخلوق چگونه است ، بخواهد نزديكِ به ذهن بشود ، تا اين جا مىرسد كه يك وقت مىبينيد از باب اين كه اين آدم ديگر توجّهش به اين مسائل نيست ، مىگويد كه اين هم حق است ، همه چيز اوست . فلهذا مىبينيد در تعبير فلاسفهء اسلام هم هست : صِرْفُ الْوُجُودِ كُلُّ الْأشْياءِ وَلَيْسَ بِشَيءٍ مِنْها ، « كُلُّ الْأشْياءِ » « 2 » و « لَيْسَ بِشَيءٍ مِنْها » خود تناقض است . مىخواهد اين را بگويد كه
هامش
( 1 ) - « اگر ؛ ريسمانى به سوى زمينهاى زيرين فرستاده شويد بر خدا فرود مىآييد » . ( سننالترمذي ، ج 5 ، ص 78 ، حديث 3352 ؛ شرح فصوص الحكم ، قيصرى ، ص 837 ؛ الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 114 )
( 2 ) - ر . ك : الحكمة المتعالية ، ج 2 ، ص 368 ؛ و ج 6 ، ص 110 ؛ و ج 7 ، ص 332 .