ما كه دستمان به ماوراى اين عالم نمىرسد ، آنقدر هم كه دستمان به اين عالم رسيده يك چيز ناقصى است ، آنقدر كه از اين عالم معلوم شده ، يك چيز ناقصى معلوم شده . [ از ] همهء اين مسائل بعدها مسائل ديگر پيدا مىشود ؛ در صد سال پيش از اين ، اين عالم چقدر مجهول بود ؟ چقدر مجهولات در آن بود ، حالا اين مجهولات پيدا شده ، و بعدها هم پيدا مىشود ؛ ما كه همين عالم طبيعت را نتوانستهايم ادراك كنيم ، و بشر نتوانسته ادراك كند ، چرا انكار كند آن چيزى كه پيش اوليا هست . اين قلب ، قلب انكارى يك قلبى است كه ديگر از ورود حقايق و ورود انوار در آن بهكلى محروم است ؛ از اين جهت آن را كه نمىداند مىگويد : « نيست » . نمىگويد : « نمىدانم » مىگويد : « نيست » . آن را كه اهل معرفت مىگويند ، مىگويد : « اصلًا اينها مىبافند » . . . خودش محروم است ، از اين جهت آن را كه آنها مىگويند ، مىگويد : « مىبافند » . خوب او در قلبش اين است كه اين بافندگى است . قرآن هم اينها را دارد ، آن را نمىتواند بگويد ، البته نمىگويد هم ، اما همين بافندگىهايى كه او اسمش را بافندگى مىگذارد ، همان است كه قرآن و سنت دارد ، چرا بايد انكار كند آدم .
اين يك مرتبهء كفر است - البته نه كفر شرعى - يك مرتبهء كفران يك مرتبهء كفر است كه انسان چيزى را كه پيش او مجهول است انكار بكند . همهء مصيبتهاى بشر هم از اين است كه واقعيات را نمىتواند ادراك كند ، جحود مىكند ؛ نمىتواند برسد به آن كه اولياى خدا رسيدهاند ، جحود مىكند . كفر جحودى بدترين اقسام كفر است . بايد اوّل قدم اين باشد كه چيزى كه واقع شده است ، و در كتاب و سنت هست ، اوليا هم مىگويند ، عرفا هم به اندازهء ادراكشان مىگويند ، فلاسفه هم به اندازهء ادراكشان مىگويند ، اوّل مرتبه اين است كه انسان جحود نكند و ادراك [ نكرده ] نگويد خبرى نيست . و آن مردك مىگويد : تا من
دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: السيد الخميني
ص٩٥