خدا را زير اين چاقويى كه دارم تشريح مىكنم نيابم ، اعتقاد [ پيدا ] نمىكنم ، يك چنين قلب جحودى است كه خدا را هم مىخواهد زير كارد تشريح ببيند .
[
انكار ، موجب سدّ راه
] اوّل مرتبه اين است كه ما آن چيزى [ را ] كه انبيا و اوليا و ديگران گفتهاند انكارش نكنيم . و اگر چنانچه انكار بكنيم ديگر نمىتوانيم قدم دوم را برداريم ، همين انكار نمىگذارد . آدمى كه منكر است كه يك چيز ديگرى هم غير از اين هست اصلًا دنبالش نمىرود . [ اگر ] بخواهد انسان راه بيفتد از اين ظلمتكده ، اول اين است كه احتمال بدهد كه اينها صحيح است ، انكار نكند ، كه پشت ديوار انكار تا آخر بماند . بخواهد از خداكه يك راهى برايش باز بكند ، راهها را بايد او باز كند ، از خدا بخواهد كه يك راهى به آن جايى كه بايد برسد باز بكند . وقتى انكار نكرد و از خدا هم خواست كه يك راهى باز بشود ، كمكم باز مىشود ، خدا محرومش نمىكند .
و من اميدوارم كه ما از اين حد بيرون برويم كه انكار نكنيم ، كتاب و سنت را انكار نكنيم . [ گاهى فردى ] در عين حالى كه قائل به كتاب و سنت است ، آن كه در كتاب و سنت وارد شده عقلش نمىرسد منتها آنجا نمىگويد : « اين نيست » [ اما ] وقتى يك نفر ديگرى مىگويد ، آن بيچاره را گير مىآورد ، مىگويد « چرت و پرت مىگويى » ! همينهايى است كه در كتاب و سنت است ، آنجا را نمىگويد ، از باب اين كه او مىگويد خودم نمىدانم ، اما وقتى به لسان يك نفر ديگر وارد مىشود ، آن جا را مىگويد « چرت و پرت » . و اين [ انكار ] آدم را محروم مىكند از خيلى مسائل . از آن كه بايد انسان در آن واقع بشود كه راه است و بايد اوّل راه بيفتد ، انسان را محروم مىكند . اين سدّ راه مىشود كه نگذارد به اين راه وارد