[
معارف را انكار نكنيم
] و اميدواريم كه باورمان بيايد كه بايد چنين مسائلى باشد . اين [ را ] بعضى از قلوب اصلًا انكار مىكنند ؛ اين قلبى كه بعضى اشخاص دارند ، همه مسائل معارف را انكار مىكند . آن كه در منزل حيوان است ، نمىتواند اصلش باورش بيايد كه ماوراى اين مقام حيوانى يك چيز ديگر هست ، اصلًا باورش نمىآيد ، و ما بايد باورمان بيايد اين معنا . اين ، اول مرتبهاى است كه انسان به خودش يك حركتى مىخواهد بدهد ؛ اول اين است كه انكار نكند . آدم هر چه را ندانست انكار نكند ؛ ظاهراً شيخالرئيس است كه مىگويد : « آن كسى كه بدون برهان يك چيزى را انكار كند ، از فطرت انسان خارج است » « 1 » .
همانطور كه اثبات يك چيزى محتاج به برهان است ، اگر گفتيم : « نه » ، آن هم برهان مىخواهد . يك وقت مىگويى : « نمىدانم » ، يك وقت انكار مىكنى .
قلوبى هست كه اينها جحود دارند ، اصلًا وضع قلبشان جورى شده است كه انكارى هستند ، همه چيز را انكار مىكنند ، از باب اين كه نمىتوانند ادراك كنند .
و از فطرت انسان هم خارج شدهاند ، كه انسان بايد يك چيزى را اگر قبول مىكند ، با برهان قبول بكند و اگر رد هم مىكند ، به برهان رد بكند ، و الّا بايد بگويد : « خوب ، من نمىدانم » ، « ممكن است باشد » . « كُلُّ ما قَرَعَ سَمْعَكَ » اين را احتمال بده صحيح باشد : « ذَرْهُ فى بُقْعَةِ الْامْكانِ » « 2 » . [ بگو ] اين ممكن است و احتمال دارد باشد ، يا نباشد ؛ اما انكار چرا ؟
هامش
( 1 ) - ر . ك : الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 364 .
( 2 ) - الإشارات و التنبيهات ، شرح محقّق طوسى ، ج 3 ، ص 418 ، نمط دهم ؛ الحكمةالمتعالية ، ج 1 ، ص 364 .