تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
است . چشممان اين رنگ و اين چيزها [ ظواهر ] را مىبيند ، گوشمان صدا را مىشنود ، ذايقه‌مان مزه را ادراك مىكند ، دستمان لمس مىكند يك ظاهرى را ؛ همه اعراض هستند ، اين جسم كجاست ؟ وقتى هم [ كسى ] مىخواهد تعريف كند [ مثلًا مىگويد : ] « آن عرض و عمق و طول دارد » ، عرض و عمق و طول هم از اعراض است ، « آن كه ثقل دارد » ، آن هم از اعراض است ؛ « آن كه جاذبه دارد » آن هم از اعراض است . هرچه آن را بخواهيد تعريف بكنيد با اوصاف و اعراض تعريف مىكنيد ، پس خود جسم كجاست ؟ خود جسم هم سرّ است ، ظلِّ همان سرّ است ، ظلِّ همان احديت است . هر چه هست ، اين اسما و صفات است كه براى ما معلوم مىشود ، و الّا خود عالَم ، غيب است ، اسما و صفاتش پيداست . « غيب » و « شهادت » هم شايد يك مرتبه‌اش همين معنا باشد كه همين عالَم طبيعت ، غيب و شهادت دارد . غيبش آن است كه از ما غايب است ، ما هيچ نمىتوانيم ادراكش بكنيم . شما هر قدر بخواهيد تعريف بكنيد چيزى را ، دايم به اوصاف و به اسما و به آثار و به امثال آن تعريف مىكنيد . ادراك بشر از آن چيزى كه ظلّ سرّ مطلق است ناقص است ، مگر آن كسى كه با قدم ولايت به آن جا رسيده باشد كه تجلّى حق تعالى به همهء ابعادش ، در قلبش واقع شده باشد . و اين سرّ در همه چيز هست . يعنى غيب و شهادت در همه جا سرايت مىكند . يك وقت هم گفته مىشود : « عالم غيب » ، « عالم ملائكة اللَّه » ، « عالم عقول » ، از اين تعبيرات . خود آن‌ها هم سرّ و ظاهر دارند ، ظهور و بطون است .
وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
هم همين است . در همان چيزى كه ظهور كرده ، بطون هم هست ؛ در همان بطون هم يك ظهورى هست .