عرفان ، به قدم مشاهده به آن جا رسيدهام ، هر جا رفتهام ديدم اين كور هم با عصا آمده است . و مىگويند مقصودش از كور ابوعلى است . اصحاب برهان همان است كه او مىگويد ، همان كورها هستيم . آنها هم كه اصحاب برهانند همان كورها هستند ؛ وقتى مشاهده نباشد ، كور است .
آن وقت بعد از اين كه اين مسائل را ( توحيد مطلق ، وحدت مطلق ) اين مسائل را وقتى بهطور برهانى هم ثابت كرديم ؛ و ثابت كرديم كه مبدأ وجود ، كمال مطلق است ، باز برهان است و محجوبيت پشت ديوار برهان . با كوشش اگر به قلب رسيد ، آن وقت قلب ما اين معنا را مىيابد كه صِرْفُ الْوُجُودِ كُلُّ الشَىْءِ اين را قلب ادراك مىكند .
قلب ، مثل يك طفلى مىماند كه بايد كلمه ، كلمه ، چيزى را دهانش گذاشت ؛ و بايد آن كسى كه به برهان ، مسائل را ادراك عقلى كرده است ، به قلبش بهطور هجّى كردن برساند ، با تكرار ، با مجاهده و امثال ذلك . اين به قلب كه رسيد ، كه قلب اين معنا را يافت كه صِرْفُ الْوُجُودِ كُلُّ الْكَمالِ اين ايمان است . اين ادراك عقلى بود ، قبلش هم تصوراتى از مفاهيم بود ، برهان كه قائم شد ادراك عقلى بود ؛ و به قلب كه رسيد ، همان معناى برهانى وقتى كه به قلب رسيد ، همان كه با برهان يافته است ، عقل يافته است ، آن را قرائت كرد به قلب ، و به قلب تعليم كرد و تكرار كرد ، و با رياضات رساند به قلب ، قلب ايمان مىآورد به اين كه « لَيْسَ فِي الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ » « 1 » . لكن باز ، اين مرتبهء ايمان است . حتى مرتبهء
لِيَطْمَئِنَّ
هامش
( 1 ) - « در خانه جز او كسى نيست » . بر گرفته از اين بيت شيخ بهايى :
« خوانده در گوش او در و ديوار ليس فى الدار غيرُه ديّار »
( امثال و حِكم ، ج 3 ، ص 1374 )