( نقطه هم نيست ) ، اين از اطلاق بيرون مىآيد ، ناقص مىشود ؛ ناقص شد ، ممكن است ، نمىشود واجب باشد ؛ واجب ، كمال مطلق است ، جمال مطلق است .
از اين جهت ، وقتى اللَّه را حساب كنيم با اين قدم ناقص برهانى ، اللَّه اسم از براى همان ذات مطلق است كه همهء جلوهها را دارد . جامع همهء اسما و صفات است ، جامع همهء كمالات است ، كمال مطلق است ، كمال بىتعيّن است . كمال مطلق و كمال بىتعيّن نمىشود فاقد يك چيزى باشد ، فاقد يك چيزى نمىتواند باشد ؛ اگر فاقد باشد ، كمال مطلق نيست ، اگر فاقد باشد ممكن است . ممكن همان است كه ناقص است ؛ موجود ناقص ممكن است ولو به هر مرتبهاى از كمال برسد ، همين كه از مرتبهء اطلاق بيرون آمد امكان است . وجود مطلق واجد همه چيز است ، واجد همهء كمالات است . برهان مىگويد : « صِرْفُ الْوُجُودِ كُلُّ الأشْياءِ ، وَ لَيْسَ بِشَيءٍ مِنْها » « 1 » همه چيز است لكن نه به تعيّنات ، همه وجود را واجد است نه بهطور تعيّن ، بهطور كمال مطلق . وقتى كه واقعيت را ما بخواهيم حساب بكنيم ، چون اسما جدا نيستند ، اسما هم همان اسماى ذات است كه جدا نيستند ، و همان خصوصياتى كه در اللَّه هست ، در رحمان هم هست ، رحمان هم وقتى كمال مطلق شد ، رحمت مطلق هم واجد همهء كمالات وجود است ، و الّا او مطلق نمىشود :
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
« 2 » چه اللَّه را و چه رحمان را و چه رحيم را و چه ساير اسما را ،
هامش
( 1 ) - « صرف وجود ، همه چيز است و هيچ يك از آنها نيست » .
( 2 ) - « بگو اللَّه را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد ، هر كدام را بخوانيد نامهاى نيكو از اوست » . ( الإسراء ( 17 ) : 110 )