جدايى داشته باشند ، البته تصورش مشكل ، بعد از تصوّر تصديقش آسان است .
شايد هم اللَّه ، اسم از براى همان تجلّى در مقام صفات باشد . آن وقت ، اگر اين باشد ، اسم اللَّه [ در ] « باسم اللَّه » اسم ، ظهور از براى آن تجلّى بهطور جلوهء جمعى است ؛ و در عين حالى كه ظهور براى جلوهء جمعى است ، منافات با دو احتمالى كه سابق گفتيم ندارد ، هر دو با اين مىسازد . براى اين كه اينها يك مسألهء جدايى نيستند . البته ما بايد از [ همهء ] اين مسائل [ بهطور ] ناقص ناقص رد بشويم .
[
ادراك واقعيت اسم به حسب برهان
] و يك مطلب ديگرى هست در همهء اين مسائل و مباحث ، و آن اين است كه يك وقت واقعيات را ما به حسب ادراكاتى كه داريم حساب مىكنيم ؛ واقعيات وضعش چه جور است . يك وقت ما از واقعيات به حسب عقل چه [ چيزى ] برداشت مىكنيم ؛ و يك وقت از واقعيات به حسب مقام قلب چه [ چيزى ] برداشت مىكنند ؛ و يك وقت مقام شهود و اينطور معانى است .
به حسب آن طور كه ما كه ادراكاتمان آخرش اين است كه ادراكات عقلى است ، يا به قدم برهان يا شبيه به برهان ، آن چه واقعيات است همين است كه ما به حسب ادراك عقلىمان واقعيات را آنطور ادراك مىكنيم ؛ كه آن كه ادراكش يك مرتبه بالاتر از اين مسائل است ، [ درك مىكند ] كه واقعيات همين است كه ذات مقدّس است و جلوهء او . ما هر نحوه هم كه ادراك بكنيم اين است . واقع مسأله اين است كه ذات مقدس است و جلوهء او ؛ حالا چه تجلّى در مقام ذات يا تجلّى در مقام صفات يا تجلّى در مقام فعل ، كه همين آياتى كه گاهى اشاره مىكنم ، همينها مىتواند شاهد باشد براى اين :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
. واقعيت مسأله اينطورى است كه مقابل ندارد حق تعالى ، يك