تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
موجودى مقابل باشد مقابلِ وجود مطلق اصلًا معنا ندارد . يك وقت هم به حسب ادراكات خودمان حساب مىكنيم ، كه ما خودمان چه ادراك كرديم ، ادراك عقلىمان چيست ، و آيا آن ادراك عقلى را به قلب هم رسانده‌ايم تا ايمان اسمش باشد ، يا با قدم سير و اين‌ها هم حركت كرده‌ايم تا عرفان و معرفت اسمش باشد ، تا آخر آن جاهايى كه بشر مىتواند . و اين‌ها قضيهء ادراك ما از واقعيات است ، و گرنه واقعيات همان جور است كه هست . اصلًا به حسب واقع ، غير حق تعالى چيزى نيست ، هرچه هست اوست . جلوه هم همان است ، جلوهء اوست . نمىتوانيم يك مثال منطبق پيدا بكنيم ، « ظلّ » و « ذى ظلّ » ناقص است . شايد نزديك‌تر از همهء مثال‌ها ، موج دريا باشد ، موج نسبت به دريا . موج از دريا خارج نيست . موجِ درياست ؛ نه دريا ، موج دريا . اين موج‌هايى كه حاصل مىشود ، درياست كه متموّج مىشود ، اما وقتى ما به حسب ادراكمان نگاه بكنيم درياست و موج دريا ، كأ نَّه به نظر ما مىآيد كه دريا و موج ، موج يك معناى عارضى است براى آن . واقع مطلب ، غير دريا چيزى نيست ، موج دريا همان درياست . عالم يك موجى است . البته مثال باز هم همان‌طور است كه قائل گفته است كه : « خاك بر فرق من و تمثيل من » « 1 » ، مثال ندارد . ما به حسب ادراكاتمان كه مىخواهيم در اين مسائل وارد بشويم يك [ مرتبه ] تصورات كلى اين مسائل است : اسم ذات ، اسم صفات ، اسم افعال ، مقام كذا ، كه
هامش
( 1 ) - مصرع دوّم اين بيت شيخ بهايى است كه : « اى برون از مكر و قال و قيل من خاك بر فرق من و تمثيل من » ( كليات شيخ بهايى ، ص 155 ، مثنوى نان و پنير )