است . آن وقت اسماء : يك اسماء در مقام ذات است و يك اسماء در مقام تجلّيات به اسميت است ، يكى هم تجلّى فعلى است ، كه يكى مقام احد گفته مىشود ، يكى مقام واحديت گفته مىشود ، يكى مقام مشيت گفته مىشود .
اصطلاحات اينطورى هم دارد . و شايد آيات شريفهء آخر سورهء حشر كه سه تا آيه است :
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ . . .
إلى آخر
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ
« 1 » احتمال اين مىرود كه اين در سه آيه وارد شدن و سه جور ذكر كردن ، همين مقامات ثلاثهء اسما باشد ، كه اسم در مقام ذات ، مناسب با همان اسماى اولى است كه در آيه وارد شده ؛ و اسم به تجلّى صفاتى ، مناسب با آن اسمايى است كه در آيهء دوم واقع شده ؛ و تجلّى فعلى هم
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ . . .
مناسب با همان تجلّى فعلى است ، كه سه جلوه است : جلوهء ذات براى ذات ، و جلوهء در مقام اسما و جلوهء در مقام ظهور .
شايد
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ
( اول اوست ، آخر هم اوست ) كأنّه ديگران اصلًا نفى است منفىاند .
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
هرچه ظهور است ، اوست ، هوست ، نه اين كه از اوست : « هو الظاهر و هو الباطن ، و هو الأول و هو الآخر » .
مراتب براى جلوهها هست ، لكن آنطور نيست كه جلوهها از متجلّى يك
هامش
( 1 ) - « اوست خدايى كه جز او خدايى نيست ، داناى غيب و شهود است و او رحمان و رحيماست . اوست خدايى كه جز او خدايى نيست ، او پادشاه پاك ، بىخلل ، ايمنىبخش ، مراقب ، نيرومند ، مقتدر ، عظيم است . خداى يكتا از آنچه با او شريك مىسازند منزه است ، او خداى آفريننده ، موجِد ، صورتگر است . . . » . ( الحشر ( 59 ) : 22 - 24 )