هامش
چه خواهى كرد ؟ »
حضرت امام حسين گفت : « به خدا سوگند أو را خواهم كشت . »
فرمود : « پس تو را خبر نمىدهم به أو تا آن كه ملاقاة كنم جدم رسول خدا را . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 468
روايت كرده اند كه چون حضرت امام حسن عليه السلام مشرف بر وفات شد ، حضرت امام حسين عليه السلام گفت : « اى برادر ! مىخواهم حال تو را در وقت احتضار بدانم . »
حضرت امام حسن عليه السلام فرمود كه : « من از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه فرمود : عقل از ما أهل بيت مفارقت نمىكند تا روح در بدن ماست . پس دست خود را به دست من ده وچون من ملك الموت را مشاهده كنم ، دست تو را مىفشارم . »
پس حضرت امام حسين عليه السلام دست خود را به دست أو داد . بعد از اندك ساعتي فشارى داد دست آن حضرت را ، چون حضرت امام حسين عليه السلام گوش خودرا نزديك دهان آن حضرت برد ، فرمود : « ملك الموت به من مىگويد كه بشارت باد تو را كه حق تعالى از تو راضى است وجد تو شفيع روز جزاست . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 471
در « كشف الغمة » از عمر بن إسحاق حديث مىكند :
مىگويد : داخل شدم ، من ومردى از براي عيادت بر حسن بن علي عليهما السلام .
فرمود : « يا فلان ، آنچه خواهى از من سؤال كن . »
عرض كرد : « لا واللَّه از تو سؤال نمىكنم تا گاهى كه خداوند تو را شفا دهد . »
اين هنگام به سراى درونى برفت وباز آمد ، فرمود : « سؤال كن از من ، از آن پيش كه از براي تو جاى سؤال نماند . » همچنان عرض كرد : « آنگاه از تو سؤال كنم كه خدايت عافيت بخشد . »
فرمود : « همانا بعضي از جگر من ساقط گشت ، چند كرت مرا سم خورانيدند ، اما مانند اين كرت هيچ وقت نياشاميدهام . »
چون روز ديگر به حضرت أو شتافتم آهنگ انتقال داشت ، وحسين عليه السلام بر بالين آن حضرت حاضر بود . عرض كرد : « اى برادر ! كدام كس با تو اين ستم كرد ؟ »
فرمود : « أو را چه كنى ؟ مگر أو را بخواهى كشت ؟ »
عرض كرد : « چرا نكشم ؟ »
فرمود : « اگر گمان من در حق قاتل من درست است ، شدت عذاب وعقاب خداوند از مكافات اين جهان افزون است ، واگر آن گمان درست نباشد ، دوست نمىدارم كه بىگناهى به گمان نادرست تباه شود . »
سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 149 - 150