عنق النّار ، فسُئل عن ذلك ، فقال : إنّ الأشعث إذا حضرتهُ الوفاة دخل عليه عنق من النّار ، ممدود من السّماء فتُحرقه وقت وفاته ، فلا يُدفن إلّاوهو فحمة سوداء ، فلمّا توفِّيَ الأشعث أبصره سائر مَنْ حضره وقد دخلت عليه العنق حتّى أحرقتهُ وهو يصيح ويدعو بالويل والثّبور من بغض عليّ عليه السلام ومخالفته . « 1 »
الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 2 / 524 رقم 499
هامش
( 1 ) - در « كشف الغمة » روايت كرده است از عمر بن إسحاق كه گفت : من با مردى به خدمت حضرت امام حسن عليه السلام رفتم كه أو را عيادت كنم .
فرمود : « هرچه خواهى سؤال كن . »
گفتم : « به خدا سوگند سؤال نمىكنم تا خدا تو را عافيت بدهد ودر حالت صحت از تو سؤال كنم . »
پس برخاست وبه قضاى حاجت رفت . برگشت وفرمود : « از من سؤال كن پيش از آن كه نتوانى سؤال كرد . »
گفتم : « بلكه سؤال نمىكنم تا خدا تو را عافيت دهد . »
فرمود : « الحال پارهاى از جگر من به زير من آمد . مرا چندين مرتبه زهر داده بودند وهيچ بار مثل اين مرتبه نبود . »
چون روز ديگر به خدمت آن حضرت رفتم ، ديدم كه در كار رفتن است وحضرت امام حسين عليه السلام بر بالين أو نشسته است . پس حضرت امام حسين عليه السلام گفت : « اى برادر ! كه را گمان دارى كه اين معامله با تو كرده باشد ؟ »
امام حسن عليه السلام گفت : « براي چه سؤال مىكنى ، مىخواهى أو را به قتل آورى ؟ »
گفت : « بلى . »
حضرت فرمود : « اگر آن باشد كه من گمان دارم ، پس عذاب خدا براي أو سختتر است از عقوبت دنيا واگر أو نباشد ، نمىخواهم كه بىگناهى براي من كشته شود . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 465
پس حضرت امام حسين عليه السلام بر بالين آن حضرت حاضر شد وگفت : « اى برادر ! چگونه مىيابى خود را ؟ »
حضرت فرمود : « خود را در أول روزى از روزهاى آخرت وآخر روزى از روزهاى دنيا مىبينم . مىدانم كه پيشى بر اجل خود نمىگيرم وبه نزد پدر وجد خود مىروم . مكروه مىدارم مفارقت تو ودوستان وبرادران را واستغفار مىكنم از اين گفتار خود ؛ بلكه خواهان رفتنم براي آن كه ملاقاة كنم جد خود رسول خدا ، پدرم أمير المؤمنين ، مادرم فاطمهء زهرا ودو عم خود حمزه وجعفر را . خدا عوض هر گذشته است وثواب خدا تسلى فرمايندهء هر مصيبت است . تدارك مىكند هرچه را فوت شده است . ديدم اى برادر جگر خود را در تشت . دانستم كه با من اين كار كرده است واصلش از كجا شده است . اگر به تو بگويم با أو