تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
هامش
قريش طمع بستند ، حتى طلقا وفرزندان طلقا در طلب شدند . وحال اين كه رسول خدا فرمود : هرگز سزاوار را نگذاشتند وناسزايى را از بهر ولايت اختيار نكردند الا آن كه [ خوار وذليل شدند مگر آن كه ] ناچار بازگشت نمودند بدان چه ترك گفتند [ وهر آينه بني إسرائيل هارون را دست بازداشتند با آن كه دانستند أو خليفه موسى است در ميانشان وپيروى سامرى گرفتند . اين أمت هم پدر مرا ترك گفتند ] وبا ديگرى بيعت كردند ، با اين كه از رسول خدا شنيدند كه با پدر من فرمود : تو از براي من چنانى كه هارون از براي موسى بود ، جز اين كه بعد از من نبوت مقطوع است . وهمچنان اين أمت نگريستند كه رسول خدا ، پدر مرا در غدير خم به وصايت وخلافت نصب كرد كه حاضران ، به غايبان برسانند ، وبىفرمانى نمودند . گاهى كه رسول خدا از ستم قوم فرار كرد وبه غار درآمد ، اگر ناصر ومعين داشت ، فرار نمىنمود . وهم‌چنان پدر من گاهى كه مناشده كرد واستغاثه فرمود ، اگر فريادرسى داشت ، حق خود را با ديگرى نمىگذاشت . چنان كه بر هارون بشوريدند وقصد قتل أو كردند وبر پيغمبر كار سخت گرفتند وأو را به غار فرار دادند . همچنان بر من وپدر من آن داهيه پيش آمد ، أمت ما را بگذاشتند وبا معاوية بيعت كردند . اين قانون وسنت ناستوده‌اى است كه بعضي از پى بعضي درمىآيد . هان اى مردم ! اگر امروز در ميان مشرق ومغرب جست‌وجو كنيد ، جز من وبرادر من فرزند پيغمبرى نيابيد . ومن با معاوية مصالحه كردم وآن را از براي شما نعمتي ومنفعتى دانستم ( كنايت از اين كه خون شما به هدر نشود ، وعيال وأموال شما محفوظ ومصون بماند ) . » سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 1 / 231 - 238 چون معاوية از كار قيس فارغ شد ، از امام حسن طلب نمود كه حسين عليه السلام با أو بيعت كند . فقال الحسن : « يا معاوية ! لا تكرهه فإنّه لا يبايع أبداً أو يُقتل ولا يُقتل حتّى يُقتل أهل بيته ، ولن يُقتل أهل بيته حتّى يُقتل أهل الشّام . » حسن عليه السلام با معاوية خطاب كرد كه : « حسين را براي بيعت خود دعوت مكن كه أو هرگز بيعت نخواهد كرد ، الا آن كه كشته شود وأو كشته نمىشود الا آن كه أهل بيت أو كشته شوند وأهل بيت أو كشته نمىشوند ، الا آن كه أهل شام كشته شوند . » اين وقت معاوية بيعت حسين عليه السلام را دست بازداشت ، وبه نظم مملكت وتشييد سلطنت پرداخت . سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 1 / 240 وديگر عبيدة بن عمرو الكندي به اتفاق قيس بن سعد بن عباده ، به حضرت امام حسن عليه السلام آمدند . وعبيده را كمال خشم ودلتنگى بود از مصالحهء آن حضرت با معاوية ، وأو را زخمى بر چهره بود . حسن عليه السلام فرمود : « اين چه نشان است ؟ » عرض كرد : « به موافقت قيس در جنگ معاوية اين زخم يافتم . » آن‌گاه عبيده ، صورت ضجرت خاطر وغمندگى خويش را به عرض رسانيد . اين وقت حجر بن عدى
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 709 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية