هامش
غزوهء بدر وديگر غزوات مورد شما را كدر ساخت وشما را به خون دل سقايت كرد ، گردنهاى شما را بخمانيد وگلوگاه شما را فشار داد . لاجرم اگر أو را مبغوض داريد ملوم نيستيد .
سوگند با خداى ، هرگز أمت محمد سعت عيش نخواهد ديد ، ما دام كه بنىاميه فرمان گذار ايشان باشد . همانا خداوند به مكافات آن كه پرستش أصنام خود كرديد وطريق شياطين خود گرفتيد ، فتنه از براي شما انگيخت كه از آن سر نتوانيد تافت تا گاهى كه عرصهء هلاك ودمار شويد . هماكنون پاداش مىخواهم از خداوند از آنچه گذشت ، ومنتظر مىباشم كيفر شما را از آنچه از ظلم وستم روا داشتيد . هان اى أهل كوفه ! تيرى از تيرهاى خدا از دست شما بيرون شد كه بر دشمنان خدا كارگر بود وبر فاجران قريش جان فرساى بود وهمواره گلوگاه ايشان را فشار مىكرد ونفسهاى ايشان را به شماره مىافكند ، وامر خداى را معطل نمىگذاشت ومال خداى را ضايع نمىخواست ، ودر كار جهاد جز به جد وجهد كار نمىكرد وبيمناك نبود . خداوند خواتم وعزايم ، قرآن كريم را با أو عطا كرد وأو را دعوت فرمود ، وأو نيز أجابت فرمود . لاجرم مورد ملامت هيچ آفريده نخواهد شد ، ودرود خداوند ورحمت خداوند بر أو باد . »
چون اين خطبه به پاى رفت ، معاوية از كرده پشيمان شد .
فقال : « أخطأ عجل ، أو كاد فأصاب مثبّت أو كاد ، ماذا أردت من خطبة الحسن » .
بدين كلمات تمثل جست ، مىگويد : « خطا كرد مرد عجول وشتاب كننده واگر نه ، به خطاكارى نزديك است . ومرد ثابت وبا حزم اصابه مىكند در أمور واگر نه ، نزديك است به اصابه . ندانستم چه اراده كردم از اين كه از حسن عليه السلام خواستار شدم كه خطبهاى قرائت كند . »
سخت كوفته خاطر گشت وبر منبر صعود داد .
وقال : « إنّ الحسن بن عليّ رآني للخلافة أهلًا ولم ير نفسه لها أهلًا » .
يعنى : « حسن بن علي مرا شايسته وسزاوار خلافت وامامت دانست وخود را لايق اين محل ومقام نديد . لاجرم امر خلافت را به من گذاشت . »
وبعد از اين كلمات شطرى از على ، وشرذمهاى از حسن عليهما السلام نكوهيده سخن كرد وزشت سكالش نمود واين هنگام حسن وحسين عليهما السلام در پاى منبر جاى داشتند . حسين عليه السلام در خشم شد وبرخاست تا أو را پاسخ گيرد ، امام حسن دست أو را بگرفت وبنشانيد وخود برخاست .
فقال : « أيّها الذّاكر عليّاً ، أنا الحسن وأبي عليّ ، وأنت معاوية وأبوك صخر ، وامِّي فاطمة وامّك هند ، وجدِّي رسول اللَّه وجدّك عتبة بن ربيعة ، وجدّتي خديجة وجدّتك قتيلة ، فلعن اللَّه أخملنا ذكراً ، وألأمنا حسباً ، وشرّنا قديماً وحديثاً ، وأقدمنا كفراً ونفاقاً » .
روى به معاوية كرد وفرمود : « اى آن كس كه على را به زشتى ياد كردى ! من حسن پسر علي بن ابىطالبم وتو معاوية پسر ابوسفيانى ومادر من فاطمه دختر رسول خداست ومادر تو هند جگر خواره