هامش
است وجد من رسول اللَّه است وجد تو عتبة بن ربيعه كه در بدر با پيغمبر قتال داد وجدهء من خديجهء كبرى است وجدهء تو قتيلهء بت پرست است . لعنت كند خداوند از ميان ما بر آن كس كه خاملتر وزشتتر است ذكرش ، ولئيم تر است حسبش واخلاقش ، وشرانگيزتر است از قديم وجديد ، وپيشين است كفر ونفاقش . »
چون سخن بدينجا آورد ، أهل مسجد ندا دردادند كه آمين آمين . ابن ابىالحديد گويد : اين حديث را فضلبن حسن مصرى از يحيىبن معين روايت مىكند ومىگويد : چون سخن بدينجا آورد ، گفت : آمين . ومن كه فضل هستم ، مىگويم : آمين . وعلىبن الحسين أصفهاني كه از رواة اين حديث است ، مىگويد : آمين . ومن كه ابن ابىالحديدم مىگويم : آمين . ومن بنده كه محمد تقي لسان الملكم نيز مىگويم : آمين .
بالجملة از پس اين كلمات آغاز خطبهء مباركه نمود .
فحمد اللَّه تعالى بما هو أهله ، ثمّ ذكر المباهلة فقال : « [ . . . ] تجدوا وإنِّي قد بايعت هذا وإن أدري لعلّه فتنة لكم ومتاع إلى حين » .
يعنى : حسن عليه السلام خداوند را چنان كه سزاى اوست سپاس بگذاشت . آنگاه ابتدأ به قصهء مباهله فرمود كه : « خداوند در قرآن كريم مىفرمايد : « فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوا نَدْعُ أبْناءَنا وَأبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأنْفُسَنا وَأنْفُسَكُمْ ثُمّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الكَاذِبِينَ » .
حسن عليه السلام مىفرمايد : « از أنفس ، رسول خدا پدر مرا خواست واز ابنا ، مرا وبرادرم حسين را خواست واز نسا ، مادرم فاطمه را خواست . وما أهل أو بوديم وما آل اوييم وأو از ما وما از اوييم . وچون آيهء تطهير نازل گشت ، رسول خدا ما را در زير كساى أم سلمة انجمن ساخت . ودر زير كسا جز من وبرادرم وپدرم ومادرم هيچ كس نبود . سزاوار نيست كسى را كه با جنابت به مسجد رود يا مسجدش محل ولادت شود ، مگر پيغمبر وپدرم على . واين كرامتي وفضيلتى است خاص ما . همانا نگران شديد منزلت ما را گاهى كه رسول خدا أبواب مسجد مدينه را مسدود داشت ، وباب ما را باز گذاشت . وچون سبب اين امر پرسش كردند ، فرمود : من نبستم ونگشودم ، بلكه خداوند چنين فرمود .
هان اى مردم ! معاوية گمان مىكند كه من أو را سزاوار خلافت دانستم وخود را شايستهء اين مقام نديدم . همانا سخن به كذب مىكند ، چه به حكم خدا ورسول ، ما أولى به تصرفيم در مردم . واز آن روز كه رسول خدا وداع جهان گفت ، همواره أهل بيت أو مظلوم بودند . وخداوند حاكم است در ميان ما وآنان كه با ما ستم كردند وحق ما را بربودند ، وبر گردن ما سوار شدند ومردمان را بر ما بتاختند . وسهم ما را از فىء مسلمين ، دريغ داشتند واز مادر ما ، آنچه رسول خدايش داده بود باز گرفتند وغصب فدك كردند . سوگند با خداى ، اگر آنگاه كه پيغمبر از جهان برفت ، مردم با پدر من بيعت كردند ، با سعت عيش وخصب نعمت مىزيستند . وتو امروز اى معاوية طمع در خلافت نتوانستى كرد . چون خلافت از معدنش بيرون شد ،