تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
هامش
است وجد من رسول اللَّه است وجد تو عتبة بن ربيعه كه در بدر با پيغمبر قتال داد وجدهء من خديجهء كبرى است وجدهء تو قتيلهء بت پرست است . لعنت كند خداوند از ميان ما بر آن كس كه خامل‌تر وزشت‌تر است ذكرش ، ولئيم تر است حسبش واخلاقش ، وشرانگيزتر است از قديم وجديد ، وپيشين است كفر ونفاقش . » چون سخن بدين‌جا آورد ، أهل مسجد ندا دردادند كه آمين آمين . ابن ابىالحديد گويد : اين حديث را فضل‌بن حسن مصرى از يحيىبن معين روايت مىكند ومىگويد : چون سخن بدين‌جا آورد ، گفت : آمين . ومن كه فضل هستم ، مىگويم : آمين . وعلىبن الحسين أصفهاني كه از رواة اين حديث است ، مىگويد : آمين . ومن كه ابن ابىالحديدم مىگويم : آمين . ومن بنده كه محمد تقي لسان الملكم نيز مىگويم : آمين . بالجملة از پس اين كلمات آغاز خطبهء مباركه نمود . فحمد اللَّه تعالى بما هو أهله ، ثمّ ذكر المباهلة فقال : « [ . . . ] تجدوا وإنِّي قد بايعت هذا وإن أدري لعلّه فتنة لكم ومتاع إلى حين » . يعنى : حسن عليه السلام خداوند را چنان كه سزاى اوست سپاس بگذاشت . آن‌گاه ابتدأ به قصهء مباهله فرمود كه : « خداوند در قرآن كريم مىفرمايد : « فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوا نَدْعُ أبْناءَنا وَأبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأنْفُسَنا وَأنْفُسَكُمْ ثُمّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الكَاذِبِينَ » . حسن عليه السلام مىفرمايد : « از أنفس ، رسول خدا پدر مرا خواست واز ابنا ، مرا وبرادرم حسين را خواست واز نسا ، مادرم فاطمه را خواست . وما أهل أو بوديم وما آل اوييم وأو از ما وما از اوييم . وچون آيهء تطهير نازل گشت ، رسول خدا ما را در زير كساى أم سلمة انجمن ساخت . ودر زير كسا جز من وبرادرم وپدرم ومادرم هيچ كس نبود . سزاوار نيست كسى را كه با جنابت به مسجد رود يا مسجدش محل ولادت شود ، مگر پيغمبر وپدرم على . واين كرامتي وفضيلتى است خاص ما . همانا نگران شديد منزلت ما را گاهى كه رسول خدا أبواب مسجد مدينه را مسدود داشت ، وباب ما را باز گذاشت . وچون سبب اين امر پرسش كردند ، فرمود : من نبستم ونگشودم ، بلكه خداوند چنين فرمود . هان اى مردم ! معاوية گمان مىكند كه من أو را سزاوار خلافت دانستم وخود را شايستهء اين مقام نديدم . همانا سخن به كذب مىكند ، چه به حكم خدا ورسول ، ما أولى به تصرفيم در مردم . واز آن روز كه رسول خدا وداع جهان گفت ، همواره أهل بيت أو مظلوم بودند . وخداوند حاكم است در ميان ما وآنان كه با ما ستم كردند وحق ما را بربودند ، وبر گردن ما سوار شدند ومردمان را بر ما بتاختند . وسهم ما را از فىء مسلمين ، دريغ داشتند واز مادر ما ، آن‌چه رسول خدايش داده بود باز گرفتند وغصب فدك كردند . سوگند با خداى ، اگر آن‌گاه كه پيغمبر از جهان برفت ، مردم با پدر من بيعت كردند ، با سعت عيش وخصب نعمت مىزيستند . وتو امروز اى معاوية طمع در خلافت نتوانستى كرد . چون خلافت از معدنش بيرون شد ،