هامش
كه شمشيرهاى دشمن ، در سر شما كارگر نشود وبه سنگ بخورد . چابك وچالاك وچرخزن باشيد ؛ زيرا سرعت پيچيدن ، موجب مىشود كه نيزه به خطا رود وبه تن شما نپيچد . نگاهها را كوتاه كنيد ؛ زيرا نگاه كردن به زير وچشم پوشانيدن ، باعث پايدارى واستقامت ودليرى ودلدارى مىشود . صداها را خاموش كنيد وبكشيد ؛ زيرا خموشى موجب متانت ووقار وثبات مىگردد ، ونااميدى وعدم رستگارى را دور مىكند . پرچمهاى خود را بلند وراست بداريد ، خم نكنيد وكج مداريد واز جاى خود زايل مكنيد ، وآنها را به دست دليران خود بسپاريد . صدق وثبات وصبر را مايهء خود بداريد ، وبدانيد با صبر ، نصر فرود مىآيد وشما پيروز مىشويد . »
يزيد بن قيس ارحبى هم برخاست ومردم را به جنگ وپايدارى تحريض كرد وگفت : « مسلمان كسى باشد كه داراى سلامت دين وعقل ورأى باشد . به خدا سوگند ، اين مردم براي ديني كه ما گم كرده أيم ، يا حقي كه پايمال نموده وكشته أيم ، جنگ وستيز نمىكنند . آنها فقط براي دنيا نبرد مىكنند كه خود ، أمير مقتدر وزورگو ، وپادشاه فاعل ما يشاء باشند . اگر آنها بر شما غالب شوند كه خدا نكند چنين باشد ، وچنين تسلطى پيش نيايد كه باعث مسرت آنها بشود ، ولى اگر پيروز ورستگار شدند ، شما را به حكومت مانند سعيد ووليد وابن عامر دچار خواهند كرد ، كه آنها سفيه وبىخرد وگمراه هستند ( امراى نام برده ) ، كه هر يكى از آنها ، صله وجايزهء بيهوده اى كه مىدادند ، به اندازهء قيمت خون خود وخون پدر وجد خود در يك جلسه مىپرداختند ( مال مسلمين را گزاف مىبخشيدند ) . » آنگاه مىگويد : « من حق اين بخشش را دارم وباكى هم ندارم . واين كار گناه نيست ، بلكه حق من است .
انگار از ارث پدر ومادر خود بخشيد . وحال آن كه آن مال ، مال خداوند است كه خداوند به ما داده ، وما با نيزهها وشمشيرهاى خود بدان رسيديم . اى بندگان خدا ! با اين قوم ستمگر بستيزيد ودليرانه جنگ كنيد ، كه اگر آنها پيروز شوند ، دين ودنياي شما را فاسد وتباه خواهند كرد . آنها را شما خوب شناختهايد وبر وضع وحال آنان آگاهيد . به خدا سوگند ، آنها امروز بر حال سابق خود ، جز شر وتباهى چيزى نيفزودهاند . »
عبداللَّه بن بديل در ميمنه ، با آنها ( أهل شام ) سخت جنگ نمود تا به گنبد وبارگاه معاوية رسيد . آنانى كه سوگند مرگ ياد كرده بودند ، نزد معاوية رفتند . أو به آنها فرمان داد كه از حملات ابن بديل دفاع كنند . آنگاه به حبيب بن مسلمه كه در ميسره بود ، دستور حمله داد . أو هم با لشگر خود بر ميمنهء ( على ) حمله كرد . أهل عراق ، شكست خورده ، گريختند واز ميمنه جز ابنبديل ، كسى نماند كه پايدارى ودليرى كند .
أو با عدهء دويست يا سيصد تن از حافظين قرآن وقارئين ، پايدارى كردند كه پشت به يكديگر دادند وسخت نبرد كردند . مردم همه ( جز آن عده ) گريختند . على به سهلبن حنيف فرمان داد كه با اتباع خويش پيش بيايد ، كه أو با أهل مدينه بود . آنها هم پيش رفتند . لشگرهاى عظيم أهل شام ، در قبال آنها سدى برپا كردند وآنها ناگزير در ميمنه مانده ، پايدارى كردند . ميان ميمنه وصف على ، أهل يمن بودند .