تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
الصّدوق ، الخصال ، 2 / 412 - 413 ، 432 - 436 رقم 58 / عنه : المجلسي ، البحار « 1 » ، 38 / 167 - 168 ، 179 - 182
هامش
به آن‌چه دعوت مىكند ، وفا خواهد كرد . لذا به دعوتش گوش فرا دادند وهمگى پيشنهاد أو را پذيرفتند . من به آنان اعلام نمودم كه اين كار حيله‌اى است كه معاوية وعمرو عاص به كار بسته‌اند وبه عهد خود وفا نخواهند كرد . گفتهء مرا نپذيرفتند ودستور مرا به كار نبستند ، واصرار داشتند كه پيشنهاد أو را بپذيرند ؛ چه مرا خوش آيد چه نيايد ، من بخواهم يا نخواهم . تا آن‌جا كه بعضي از آنان به ديگرى مىگفت : « اگر على با ما همكارى نكرد ، يا أو را مانند عثمان بكشيد ويا خود وخاندانش را به دست معاوية بسپاريد . » خدا مىداند كه نهايت كوشش را كردم ، وهر راهى كه به خاطرم مىرسيد ، پيمودم تا مگر بگذارند من به رأى خود عمل كنم ، ولى نگذاشتند . تا آن‌جا كه از آنان ، به مقدار دوشيدن يك شتر ويا دويدن يك أسب مهلت خواستم ، ولى آنان نپذيرفتند . مگر اين شيخ و ( با دست أشارت به مالك اشتر فرمود ) وگروهى از خانوادهء خودم . به خدا قسم از اجراى برنامهء روشن خودم هيچ مانعى نداشتم ، جز اين كه ترسيدم اين دو نفر كشته شوند ( وبا دست اشاره به حسن وحسين فرمود ) كه اگر اين دو كشته مىشدند ، نسل رسول خدا ونژاد آن حضرت از پيروانش ، از أمت قطع مىشد . وباز ترسيدم كه اين واين ( وبا دست اشاره به عبداللَّه ابن جعفر ومحمد بن حنفيه فرمود ) كشته شوند ؛ زيرا من مىدانستم كه اين دو ، فقط به خاطر من در اين جنگ شركت كردند واگر ملاحظهء من نبود ، خود را در اين خطر نمىانداختند . به اين جهت به خواستهء مردم تن دادم وخدا نيز چنين خواسته بود . همين كه ما شمشيرهاى خود را از آنان بازگرفتيم وجنگ متاركه شد ، به دلخواه خود در كارها قضاوت كردند ، وهر حكمي ونظريه اى كه خواستند ، اختيار نمودند . وقرآن ها را پشت سر انداختند واز دعوتي كه به حكم قرآن مىكردند ، دست برداشتند . من هرگز كسى را در دين خداى عز وجل ، حَكَم قرار نمىدادم ؛ زيرا بدون هيچ شك وترديدى در اين مورد ، حَكَم قرار دادن خطاى محض بود . ولى اين مردم جز بر حكميت راضى نبودند . به ناچار خواستم مردى از خاندان خودم ، ويا فردى را كه از جهت هوش وعقل مورد رضايت من بود واز هر حيث ، خيرخواهى ودوستى وديندارى اش مورد اعتماد من باشد ، حكم قرار دهم . هر كس را نام بردم ، زادهء هند نپذيرفت وهر حقي را پشنهاد كردم ، أو از آن روىگردان شد وبه پشتيبانى أصحاب من ، ما را بيراهه مىبرد . چون هيچ راهى جز قبول نمودن حكميت براي من نگذاشتند ، به خداى عز وجل از آنان بيزارى جستم ، وانتخاب حَكَم را به خودشان واگذاشتم . مردى را انتخاب كردند . وعمرو عاص آن چنان اورا با نيرنگ فريب داد كه خاور وباختر از نيرنگش خبردار شدند . وآن كه فريب خورده بود ، از پذيرفتن اين حكميت پشيمانى نمود . » سپس رو به أصحاب نمود وفرمود : « مگر چنين نبود ؟ » گفتند : « چرا يا أمير المؤمنين . » فهرى ، ترجمهء خصال ، 2 / 412 - 413 ، 432 - 437 ( 1 ) - [ حكاه أيضاً في البحار ، 33 / 317 - 320 ]