هامش
رئيس يهوديان به حضورش آمده وعرض كرد : « يا أمير المؤمنين ! خبرهايى را مىخواهم از شما بپرسم كه جز پيغمبر ويا وصى پيغمبر ، كسى نتواند پاسخ آنها را بدهد . حال چنانچه اجازه مىفرماييد ، بپرسم ، وگرنه صرفنظر نمايم . » فرمود : « برادر يهودي ! هرچه مىخواهى بپرس . »
عرض كرد : « ما در كتاب خود چنين يافتهايم كه خداى عز وجل ، چون پيغمبرى برانگيزد ، به أو وحى مىفرمايد كه از ميان افراد خاندان خود ، كسى را كه بتواند پس از وى كار أمت را به دست گيرد ، اختيار كند . واز أمت خود عهد وپيمان بگيرد كه پس از أو بر سر پيمان باشند ، وطبق عهدي كه بستهاند رفتار كنند . وخداى عز وجل ، جانشينان پيغمبررا در زمان حيات پيغمبران آزمايش مىفرمايد ، وپس از وفات پيغمبران نيز آزمايش مىفرمايد . مرا آگاه بفرما كه آزمايش جانشينان پيغمبران ، چند بار است ، وپس از وفاتشان چند بار . واگر جانشينان پيغمبران در آزمايش مورد رضايت خداوند شدند ، سرانجام كارشان به كجا خواهد كشيد . »
حضرت فرمود : « به حق خدايى كه يكتا است ، ودريا را براي بنىاسرائيل شكافت وتورات وإنجيل را بر موسى وعيسى فرو فرستاد ، اگر جواب سؤال تورا درست گفتم ، اعتراف خواهى كرد كه درست مىگويم ؟ »
عرض كرد : « آرى . »
فرمود : « به حق خدايى كه دريا را براي بنىاسرائيل شكافت وتورات را بر موسى فرو فرستاد ، اگر پاسخ پرسش تو را گفتم اسلام را خواهى پذيرفت ؟ »
عرض كرد : « بلى . »
علي عليه السلام فرمود : « خداى عز وجل ، جانشينان پيغمبران را تا پيغمبران زندهاند ، در هفت مقام آزمايش مىفرمايد ، تا فرمانبردارى آنان را بيازمايد . وچون اطاعتشان ونتيجهء آزمايششان رضايتبخش شد ، به پيغمبران دستور مىدهد كه تا زندهاند ، آنان را دوست خود گيرند ، وپس از مرگ هم جانشين خود قرار دهند ، وهمهء امتهايى را كه أطاعت پيغمبر را لازم مىشمرند ، بر أطاعت جانشينان الزام كنند .
سپس جانشينان را پس از آن كه پيغمبران بدرود حيات گفتند ، در هفت مقام آزمايش مىفرمايد تا پايهء شكيبايى آنان را بيازمايد . وچون آزمايش رضايتبخش شد ، سرانجام آنان را سعادت ونيكبختى قرار دهد تا با كمال خوشبختى ، به پيغمبران ملحقشان سازد . »
رئيس يهوديان گفت : « اى اميرمؤمنان ! درست فرمودى . اكنون بفرما تا بدانم خداوند تو را در زمان حيات پيغمبر ، چند بار آزمايش فرمود وپس از وفات آن حضرت چند بار ، وسرانجام كار تو چه خواهد شد ؟ »
علي عليه السلام دست يهودي را گرفته وفرمود : « برخيز با هم برويم تا تورا از اين موضوع آگاه كنم . جمعى از ياران أو برخاستند وگفتند : « يا أمير المؤمنين ! ما را نيز خبر بده با أو . » فرمود : « ميترسم قلبهاى شما تحمل آن را نداشته باشد . » گفتند : « چرا يا أمير المؤمنين ؟ » فرمود : « بخاطر كارهايى كه از بيشتر شما سرزده است » ، پس