هامش
كه بايستى با معاوية جنگيد ودستش را از حكومت كوتاه كرد . من با يارانم ، براي جنگ با أو قيام كردم واز همه جا ، به أو نامه نوشتم ونمايندهها از جانب خود فرستادم ودعوتش كردم تا دست از كارى كه مىكند بردارد ومانند ديگر مردم با من بيعت كند .
در پاسخ نامههاى من ، نامههايى تحكمآميز نوشت وآرزوهايى دربارهء من كرده وشروطى پيشنهاد كرده بود كه نه خدا راضى بود ونه پيغمبرش ونه مسلمانان . ودر يكى از نامهها ، پيشنهاد كرده بود كه جمعى از نيكوترين أصحاب پيغمبر را كه عمار بن ياسر جزو آنان بود ( وكجا مانند عماررا توان يافت ) ، به دست أو بسپارم . به خدا قسم ، هر وقت كه ما پنج نفر ، گرد پيغمبر بوديم ، عمار نفر ششم بود . واگر چهار نفر بوديم ، عمار نفر پنجم بود . معاوية در نامهاش به من پيشنهاد كرده بود كه چنين افرادى را به أو بسپارم ، تا آنان را به ادعاى خون عثمان بكشد وبه دار بزند . درصورتى كه به جان حق قسم ، مردم را بر عثمان ، جز معاوية كسى نشورانيد . ومعاوية وهمكارانش از خاندان بنى أمية ، يعنى شاخه هاى درختى كه خداوند در قرآنش آن را درخت ملعون ناميده است ، بودند كه مردم را بر كشتن عثمان فرا خواندند .
به هر حال چون معاوية ديد كه من به شروط أو جواب مثبت ندادم ، بر من هجوم آورد . ودر پيش وجدان خود به اين سركشى وستمگرى خويش مىباليد . وعدهاى از مردم الاغ صفت را كه نه عقل داشتند ونه ديدهء حقبين ، به دور خود جمع كرد ، وآنان را به اشتباه انداخت تا از أو پيروى كردند . از مال دنيا آن قدر به آنان داد كه به سوى أو گراييدند . براي جلوگيرى از أو ، مبارزه كرديم وبه حكميت خداوند تن داديم ، وجاى عذرى براي آنان باقي نگذاشتيم وآنان را از عذاب الهى ترسانديم .
ولى أو در مقابل اين رفتار ما ، جز بر ستمگرى خويش نيفزود . با أو جنگيديم ، وخداوند مانند هميشه كه ما را بر پيروزى بر دشمنان أو وما عادت داده بود ، پيروزى نصيب ما كرد . پرچم رسول خدا كه هميشه خداوند ، حزب شيطان را به وسيلهء آن پرچم نابود كرده بود ، به دست ما بود . ولى معاوية پرچمهاى پدر خود را كه من هميشه در ركاب رسول خدا ، با آن پرچمها در همه جا جنگيده بودم ، به دست داشت . مرگ گريبانش را گرفته بود وچارهاى جز فرار نداشت . أسب خود را سوار شد وپرچم خود را سرنگون كرد ، ودر كار خود درمانده بود كه چه حيلهاى به كار زند . از رأى پسر عاص كمك خواست . عمرو عاص نظر داد كه قرآن را بيرون آورند وبر فراز پرچمها بزنند ، ومردم را به حكمي كه قرآن كند ، دعوت نمايند وگفت : « فرزند أبو طالب وپيروانش ، ديندار وباقيماندهء خاندان نبوتند . اينان روز أول تو را به حكم قرآن دعوت نمودند ، وامروز نيز كه آخر كار است ، حكميت قرآن را از تو پذيرا خواهند بود . »
معاوية كه مىديد جز كشته شدن ويا فرار ، چارهء ديگرى ندارد ، اين رأى عمرو عاص را به كار بست وقرآن را بر فراز پرچمها زد . وبه گمان خود به حكم قرآن دعوت نمود . ياران من كه نيكانشان در اين جنگِ دشمنان خدا ، شربت شهادت نوشيده بودند ، به حكم قرآن مايل شدند وگمان گردند كه پسر هند جگرخوار ،