الحصرى مىگويد : « كوران آوازه خوان » نزد شريف رضى به مى گسارى پرداخت و جامه خود را گم كرد .
سپس ادعا نمود كه جامهاش به سرقت رفته است . شريف رضى بر او نهيب زد : واى تو ، چه كسى از ما را متهم مىكنى ؟ آيا نمىدانى كه مى گليمى است كه اشيا را در خود مىپيچد ؟
كوران گفت : اين گليم را بگسترانيد تا جامه خود را بگيرم ، سپس تا روز قيامت آن را بپيچيد » . « 6 »
بررسى متن
در مورد متن بالا ايرادهاى زير وارد است :
الف : الحصرى در ذكر اين روايت به منبعى استناد نكرده است و نگفته اين داستان از چه كسى نقل شده است ، البته شايد كسى بگويد الحصرى در درستى متن شكى نداشته و از استناد خوددارى كرده است .
ب : ما نمىخواهيم حرام بودن مى را به ميان بكشيم ، بلكه مىگوئيم حرام بودن آن نزد همه فقها محرز نشده است . اما شريف رضى ( رض ) از طايفه اماميه بوده و اين طايفه مى را مانند همه مسكرات ديگر حرام مىدانند .
ج : در متن مزبور هم پياله شدن شريف رضى رحمه اللَّه عليه با ديگران ذكر نشده است .
ليكن به صرف اين كه مجلس مى گسارى در خانه او و در حضور وى انجام مىشده ، براى حكم بر او كافى است .
د : ما - على رغم كاوش بسيار - در هيچ جاى ديگر به نامى از « كوران آوازه خوان » كه قهرمان اين داستان است ، بر نخورديم ، البته ممكن است در پاسخ گفته شود : ذكر نشدن نام او در روايات ديگر دليلى بر عدم وجود او نيست .
هر چند يكى از دلايل بالا مىتواند ادعاى مزبور را رد كند ، اما ما روى آن اصرار نداريم و كوشش خواهيم كرد ، كه با نگاهى گذرا به ماهيت اخلاق شريف رضى ، ببينيم خصلتهاى اخلاقى وى موافق چنين مجالسى بوده يا خير ؟
در اين راه ما نمىخواهيم فقط به خصوصيات شريف رضى مانند مناعت طبع ، عزت نفس ، كرامات ، خصلتهاى نيك اخلاقى و دورى جستن از هر نارواى وى تكيه كنيم ،
هامش
( 6 ) - زهر الاداب ج 2 ص 496 چاپ دار الجبل بيروت 1972 م .