دست آخر اين كه صاحب روضات در وصف شريف رضى مىگويد : « در منتهاى زهد و پرهيزگارى بود ، داراى حالات ، مقالات ، كشف و كرامات بود » . « 15 » نويسندهء كتاب مزبور سپس به تعريف داستانى مىپردازد كه ميان شريف رضى و برادرش شريف مرتضى اتفاق افتاده است . خلاصه داستان اين است كه روزى شريف رضى در نماز خود به برادرش اقتدا مىكند ، وقتى وارد ركوع مىشوند ديگر به او اقتدا نمىكند و به تنهائى به نماز ادامه مىدهد ، علت را جويا مىشوند مىگويد : هنگامى كه به ركوع رفتيم ديدم برادرم به مسألهاى از مسائل « حيض » مىانديشد ، و قلب او متوجه اين مسأله است و در دريائى از خون شناور است .
در متن ديگرى آمده است : وقتى از نماز فارغ شدند ، به برادرش گفت : از امروز به بعد ديگر به تو اقتدا نمىكنم ، برادرش علت را پرسيد و او ماجرا را باز گفت .
شريف مرتضى به راستگوئى او شهادت داد ، و رويش را سوى من برگرداند و گفت در آن موقع در مسألهاى از مسايل « حيض » مىانديشيده است كه پيش از آمدن به نماز ، تنى چند از زنان از او پرسيده بودند .
دوّم : اگر به شعر شريف رضى رجوع كنيم مطالب ذيل را خواهيم يافت :
الف : شيخ عبد الحسين حلى مىگويد : « ما معتقديم . . . در ايام جوانى ، با خلفاء و ظرفاء كه شرافت را به بازى مىگرفتند همنشينى نداشته و بنا بر اين يك بيت از شعر خود را هم صرف فنون لهو و فجور نساخته است . اين امر به ما نشان مىدهد كه شريف رضى به آنچه معذور بوده مبادرت نمىورزيده و براى حفظ جان ، نزد كسى به عملى تظاهر نمىكرده است . بدين ترتيب با اين كه شريف رضى از كين دشمنان در امان نبوده ، به آنان اهميت نمىداده است . « 16 »
پاك نهانى من هيچ شك و شبههاى * نه به چشمم و نه به گوشم عارض نكرده است
و بيت ديگر او :
من كسىام كه نه ناموسم به نزد دشمنان است و نه در من عيبى است كه جفا كاران به رخم كشند .
ب : در جاى ديگرى در باره خود مىگويد :
هامش
( 15 ) - روضات الجنات ص 550 چاپ مجريه .
( 16 ) - مقدمه حقائق التاويل ص 50 - 51 .