من ناگزير از هر خلوتى هستم ، اما در غرايز ، و قلب و چشم و دهان امانت دارم .
و ديگران اگر به فحشا خوانده شوند ، سريعتر از ذوب شدن جسمى يا جريان يافتن خونى ، سوى آن مىروند . « 17 » ج : او ( رحمة اللَّه عليه ) با سرودن اشعار زير از متاركت دنياى خود خبر مىدهد :
به دنياى فريبنده نيازى ندارم ، بگذار كيد اغواگر و جادوئى آن رسوا شود .
دل بستن به آن خطرناك است ، زيرا بى عهد پيمان و بىوفا است .
براى اين كه درد آن را مهار كنم ، هزار بار طلاقش دادم ، در حالى كه اصل طلاق « سه طلاقه » است .
بهترين دليل بر طلاق دنيا يا تارك دنيا شدن شريف رضى ، اشعارى است كه مهيار ديلمى در سوگ او سروده است :
بر آن مىگريم كه دنياى خود را رها كردى ، در حالى كه جوانى و عشق خود را به تو داده بود .
تو در جائى كه دنيا زمام خود را به تو سپرده بود ، و آزادى كامل داشتى ، زاهد شدى و براى آن ارزش قائل نشدى .
د : در باره شعر شريف رضى سخن بسيار گفته شده است و ما در اينجا به چند نمونه آن بسنده مىكنيم :
1 - « شريف رضى ، شعر هجو ، مانند اشعار هجو شاعران ديگر كه مملو از سخنان زشت و الفاظ ركيك است ، ندارد . . . و چنانچه در اشعار وى هجوى يافت شود ، عارى از واژههاى ناپسند است . . . » 2 - « هيچگاه واژهاى زشت ، مانند كلماتى كه عوام مىگفتند و بسيارى از آن بر زبان ابراهيم صابى « صاحب ديوان رسائل » و مهلبى وزير و وزير ابن عبّاد ، جارى شده است بر زبان آن بزرگوار نيامده است .
چنانچه ديگر شاعران براى خود اين حق را مىدانستند كه هر ناپسندى را ملامت گويند ، در اشعار شريف رضى ، در باب هجو ، تندتر از ملامت يك آوازه خوان زشت روى خنك آواز سخنى نمىيابيم .
چشمها با ديدن او خمار مىشوند ، گوشها با شنيدن آوازش به « قى » مىنشينند .
هامش
( 17 ) - اعيان الشيعه ج 9 ص 220 چاپ بيروت 1403 هجرى .