مگر در خلافت كه تو طوق آن را به گردن دارى و من از آن بىبهرهام ، القادر باللَّه در پاسخ او مىگويد « همين است كه هست ، چه بخواهى چه نخواهى » « 3 » شيخ عبد الحسين الحلى معتقد است كه : اين تهمت - زيدى - به خاطر نياى مادرش بنى الناصر الكبير ابى محمد ( الحسن الاطروش ) صاحب ديلم بر او وارد شده است . اما انديشمندان امامى مذهب و در رأس آنها سيد شريف مرتضى در كتاب خود « شرح المسائل الناصريه » آن بزرگوار و همه فرزندان او را از اين عقيده ، مخالف با عقيده اسلاف خود مبرا مىدانند .
كتاب مزبور مىگويد ممكن است قيامكننده بر ضد خلافت را زيدى بنامند ، هر چند آن شخص از مذهب زيديه به دور باشد ، بنا بر اين منظور زيدى در تمايل است نه در عقيده .
شايد از اين هم فراتر رفته باشند و واژه « زيدى » را در مورد هر آن كس كه در انديشه انقلاب باشد و يا حقى را ادعا نمايد كه از آن اوست ، به كار برده باشند . هر چند آن كس شمشير از نيام بر نكشيده ، و قدر ذرهاى هم از عقيده امامت يا شيوه جماعت عدول نكرده باشد . ابو الفرج اصفهانى نقل مىكند كه : ابو حنيفه احمد و سفيان انقلابى و بسيارى از معاصرين آنها همگى زيدى بودهاند . البته منظور از زيدى بودن آنها اينست كه معتقد بودند :
خلافت زمان ، ستمگر است و كسى كه امر به معروف نمايد محقتر است كه با وى بيعت شود . . . « 4 » ابو الفرج ادامه مىدهد : « گفته مىشود امام زيديه الحسن بن زيد ملقب به « الداعى الى الحق » است كه در سال 250 در طبرستان وفات يافته است . اما حسن بن على ملقب به « الناصر للحق الكبير » كه يكي از نياكان شريف رضى از طرف مادر است ، و حسن يا حسن بن على - يا ابن احمد - ملقب به « الناصر الاصغر » كه پدر و مادر شريف رضى است ، هيچكدام از امامان زيديه نيستند .
اما كسى كه ادعا مىكند « الناصر » امام زيديه است ، اين امر به علت مشابه بودن دو لقب « الداعى للحق » و « الناصر للحق » بر او مشتبه شده است . در هر حال نسبت زيدى دادن به شريف رضى به معناى اين نيست كه او تابع مذهب « زيديه » است . . . « 5 » دروغ دوم : مشاركت شريف رضى در مجالس باده گسارى .
هامش
( 3 ) - عمدة الطالب ص 210 و روضات الجنات ص 548 .
( 4 ) - مقدمه حقايق التاويل ص 76 - 75 .
( 5 ) - همان حاشيه .