تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

آشكار شدن شعارهاى شيعه

مقصود از شعار در اينجا ، امورى است كه انجام آن از مختصات پيروان مذهب تشيع است نه اين كه صرفا رسمى و علامتى براى شيعه بوده باشد ، مثلا جمله « حى على خير العمل » كه ذكر آن در اذان به عقيدهء شيعه يكى از سنت‌هاى زمان پيغمبر ( ص ) است و هيچ دليلى در نسخ آن يافته نشده « 19 » اين جمله يكى از شعارهاى عمده شيعه است و در هر شهر يا محله‌اى كه در اذان گفته شود معلوم مىگردد كه مردم آن شهر و محله ، شيعه هستند . در هر حال ، شعارهاى شيعه چه در زمان ائمه اطهار و چه در زمان‌هاى بعد اجرا مىشده اما در مواقعى كه حكام جور ، بر شيعه سخت مىگرفتند ، در نهانى انجام مىيافته است . در نيمه دوم قرن چهارم و نيمه اول قرن پنجم ، شعارهاى مزبور ، كم و بيش علنى شد و از اين بابت تعارضهايى پيش آمد كه بعدا مورد سخن قرار خواهد گرفت . اينك چند شعار كه در آن عصر آشكارا اجرا مىشد :

( 1 ) جملهء حى على خير العمل در اذان

بدون ترديد نماز ، مهمترين اعمال است پس ذكر اين جمله در اذان بسيار مناسب است و به همان گونه كه اشاره شد ، جمله مزبور در زمان پيغمبر ( ص ) هم در اذان گفته مىشد و دليلى بر نسخ آن وجود ندارد . بنا بر اين ، شيعه در اين كه جملهء مزبور را جزوى از اذان و اقامه قرار مىدهند و به راه صواب مىروند و به سنت و سيرهء پيامبر ( ع ) عمل ميكنند ، و چون فرقه‌هاى ديگر اسلام ، آن را منع مىنمايند ، انجام آن به شيعه اختصاص يافته است و به صورت شعار در آمده به طورى كه چون يكى از فرمانروايان شيعى مذهب ، ناحيه‌اى يا شهرى را به دست مىآورد ، دستور مىداد مؤذنان جملهء مزبور را در مأذنه‌ها بگويند . قبل از قرن چهارم ، نويسنده اين سطور موردى را نيافت كه جملهء حى على خير العمل آشكارا در مأذنه‌ها گفته شده باشد ، به احتمال قوى در شهرهايى امثال قم و كاشان كه به شيعه اختصاص داشته ، آشكارا گفته مىشده است ، اما در قرنهاى چهارم و پنجم ، ذكر آن در ضمن اذان در مأذنه‌ها در موارد متعددى و در نواحى متعددى علنى گرديد . در بغداد ، در محلهء قطيعه ( كاظميه ) و در محلهء كرخ و در مسجد براثا آن جمله در اذان علنى گفته مىشد . « 20 » قاضى
هامش
( 19 ) كتاب الانتصار شريف مرتضى در ص 39 ، چاپ نجف . ( 20 ) در اختلافاتى كه ميان سنى و شيعه رخ مىداد ، در مواردى از ذكر حى على خير العمل در اذان جلوگيرى مىشد .
يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 309 | سيد ابراهيم سيد علوى