تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
از قرن چهارم ببعد به خصوص از شروع نيمهء دوم قرن مزبور كه امراى ديلمى اختيارات خليفه را از او سلب كردند و بغداد را مركز فرمانروايى خود قرار دادند اين فشار و محدوديت به نسبت زيادى از ميان رفت و جز در مواردى كه اغلب با تحريك فرمانروايان مناقشات و خصومتهايى ميان سنى و شيعه رخ مىداد و به اجمالى از آن اشاره خواهد شد ، در ساير اوقات در اظهار عقايد شيعه تقريبا مانعى وجود نداشت ، احتجاجات شيخ صدوق با پيروان آئين‌ها و نحله‌هاى گوناگون كه خود در كتاب اكمال الدين يا كمال الدين ذكر كرده و نيز مباحثات شيخ مفيد و ديگر علماى آن عصر ، معروف است . جمعى از شيعيان به طرق مختلف در معرفى شيعه و ذكر مناقب اهل بيت اطهار ( ع ) كوشش مىكردند و از اين رهگذر دچار رنجها و شكنجه‌هاى دلخراش هم مىشدند . از جمله گروهى بنام مناقبى يا مناقب خوان در كوچه بازار شهرهاى سنى نشين ، حركت مىكردند و اشعارى در مدح و منقبت اهل بيت ائمه اطهار مىخواندند ، از سياق سخن ابو بكر خوارزمى كه جلوتر به آن اشاره شد ، معلوم مىگردد كه گروه مناقب خوان در قرن سوم و چهارم وجود داشته‌اند . « 15 » و نيز سخن شيخ عبد الجليل رازى بر اين امر دلالت دارد كه آنان در قرن پنجم و ششم هم بوده‌اند و هر دو نويسنده تصريح كرده‌اند كه گاهى فرمانروايان ستمگر زبان مناقب خوانان را مىبريدند ، از جمله كسانى كه زبانشان بريده شد ، ابو طالب مناقبى بود . « 16 » جمعى ديگر ، خود را به ديوانگى مىزدند ، لباسهاى ژنده و پاره مىپوشيدند و ريششان را مىتراشيدند ( كه اين امر در آن زمان بر خلاف معمول بود ) و در فضائل و مناقب اهل بيت ( ع ) سخن مىگفتند و مردم به گمان اين كه ديوانه‌اند ، متعرضشان نمىشدند ، نيازمندىهاى اين افراد را ، شيعيان بر طرف مىساختند . بعضى ديگر از خاك ضريح مطهر امام حسين ( ع ) سبحه ( تسبيح ) و لوحه ( ظ - مهر ) تهيه مىكردند و به عنوان هديه به شيعيان مىدادند . « 17 » كسانى ديگرى هم بودند كه چون آب مىنوشيدند ، بر يزيد لعنت مىكردند از جمله صاحب بن عبّاد هر گاه آب يخ مىنوشيد مىگفت : اللهم جدّد اللعن على يزيد . « 18 »
هامش
( 15 ) رسائل خوارزمى صفحه 166 چاپ بيروت . ( 16 ) كتاب النقض از صفحه 77 تا صفحه 80 چاپ تهران - در تاريخ شيعه ، گويا نخستين كسى كه در راه اظهار عقيده و بيان فضائل اهل بيت ( ع ) دست و زبانش را بريدند ، رشيد هجرى و بعد از او ميثم تمار بود . كه اولى به دستور زياد بن ابيه و دومى به دستور پسرش عبيد اللَّه بن زياد و پس از شكنجه‌هاى بسيار به شهادت رسيدند . ( 17 ) ثعالبى در يتيمة الدهر ج 3 ، ص 183 ، چاپ دمشق . ( 18 ) ثعالبى در يتيمة الدهر ج 3 ، ص 38 ، چاپ دمشق .