خارج مىشويم در دست راست ما زمينهاى تيولى ربيع غلام آزاد كردهء منصور است كه حد جنوبى محلهء كرخ محسوب مىشده ، و در آن باغات و مزارع و بازارها و دكانها احداث گشته و تجار خراسان در آنجا به بازرگانى اشتغال دارند . بعد اضافه مىكند : در پشت زمين ربيع تجار و مردمان متفرقهائى از همهء بلاد خانه داشتند ، و هر گذر و كوچهاى در اين بخش بنام ساكنان آن موسوم گشته بود . « 52 » مجموعهء اطلاعات بدست آمده از يعقوبى را در اين مىتوانيم خلاصه كنيم كه ساكنين اوليهء بغداد از دو نژاد ايرانى و عرب بودند ، و وجه اشتراكشان هوادارى از دولت عباسى بود . البته بعدها افراد زيادى از بلاد مختلف به بغداد كوچ كردند كه پراكندگى سطوح و طبقات و نژادها را در اين شهر بزرگ پديد آورد .
بر اساس اين اطلاعات مىتوانيم حدس بزنيم كه هستهء اوليهء مردمان كرخ نيز بايستى از همان ايرانيان و اعراب ساكن بغداد منصور تشكيل شده باشد .
از مورخين قبل از يعقوبى تنها يك عبارت كوتاه در مورد مردم كرخ از واقدى در دست است كه از غموض و پيچيدگى خالى نيست . در اين عبارت كه خطيب بغدادى از واقدى نقل مىكند آمده است : الكرخ مفيض السفل : كرخ مركز مردمان پست است . خطيب بر اساس تعصب شديد مذهبى اين عبارت را بگونهاى تفسير مىكند كه ما آن را درست نمىدانيم ، و احتمال مىدهيم كه نظر واقدى از اين جمله اشاره به طبقات فقيرى باشد كه در كنار هر مركز تجارى و صنعتى بوده و با كارهائى از نوع باربرى يا كارگرى جزء يا پادوئى و يا حتى تكدى امرار معاش مىكردهاند كه اين خود يك مسئلهء كاملا طبيعى است . اضافه بر اينها چنان كه در يعقوبى ديديم ساكنين كرخ علاوه بر تجار ، دهقانان و سپاهيان و مردمان متفرقه بودهاند ، و همهء اين گونه كسان ممكن است مورد چنين بى مهرىاى از جانب واقدى كه همنشين خلفاى عباسى و وزراى آل برمك بوده و حتى گاهى مقام عالى قضاوت بغداد « رصّافه » را در عصر هارون و مامون « 53 » داشته قرار گرفته باشند .
در ابن اثير نيز بمناسبت بيان حوادث سال 256 هجرى اشارهاى به ساكنان كرخ ديده مىشود . او مىنويسد : در اين سال در كرخ و دور موالى به قيام و شورشى دست زدند . « 54 » اطلاع از وجود موالى يعنى ايرانيان در كرخ ، راه را براى شناخت وضعيت اجتماعى و عقيدتى حاكم بر اين محله باز مىكند ، از آنجا كه مىدانيم موالى همان كسانى هستند كه سنگينى بار قيام مختار را عليه دولت جبار اموى بر دوش داشتند ، و باز همان كسان هستند كه در جستجوى « رضاى آل محمد » « 55 » ، دولت اموى را ساقط كرده و عباسيان كه خود را از خاندان نبوى معرفى كرده و پرچم مظلوميت ايشان را بر دوش داشتند بر سر كار
هامش
( 52 ) همان كتاب ، 14 .
( 53 ) در مورد احوالات واقدى مراجعه كنيد به يوسف هورفتس : المغازى الاولى و مؤلفوها ، 126 - 101 ترجمهء حسين نصّار .
( 54 ) ابن اثير : الكامل فى التاريخ 5 ، 352 ، چ دار الكتاب العربى .
( 55 ) طبرى 7 ، 358 و ابن اثير 4 ، 301 و 323 و تاريخ اليعقوبى 3 ، 81 ، چ نجف و تاريخ التمدن الاسلامى ، مجلد اول ، 1 ، 133 .