گفتهاند كه او از زير زمينهاى قصر خود ، راهى پنهانى و زير زمينى ، به بيرون بغداد كشيده بود كه در دو فرسخى شهر سر در مىآورد تا اگر خطر به كنار قصر او رسيد بتواند از اين راه پنهانى جان سالم بدر ببرد . « 27 » اما به همهء تدبيرها به زودى معلوم شد همان كسان كه محافظان شهر اويند مىتوانند مايهء خطرى بزرگ براى او شوند . يك قيام و طغيان داخلى از سوى قواى مسلح و سپاهيان محافظ شهر ، اين خطر بزرگ را براى منصور مجسم ساخت ، و او را بفكر چاره انداخت . « 28 » به اشارهء يكى از سران دولت ، منصور فرزندش مهدى را با بخش عظيمى از لشكر خويش به آن سوى دجله روانه ساخته و قصرى در آنجا براى سكونت مهدى بنا كرد . اين ناحيه كه در ابتدا به « عسكر مهدى » شهرت يافت ، بعدها بنام رصّافه و بغداد شرقى مرسوم شد ، و با انتقال خليفگان عباسى بدان به صورت مركز اصلى قدرت در جهان اسلام در آمد .
محلهء كرخ و بازار آن
بازارهاى شهر چنان كه ديديم در داخل آن در طاقات بخشهاى مختلف ساخته شده بود . تجار بيگانه با كاروانهاى تجارتى به داخل شهر آمده و در اين مراكز به داد و ستد مىپرداختند . اما ديرى نگذشت كه منصور از اين كه بازارها در داخل حصار ساخته شده پشيمان گشت ، و آن را به بيرون دروازههاى آن انتقال داد ، و بدين ترتيب بود كه محلهء كرخ پديد آمد .
مورخين و جغرافيا نويسان در بيان علت اين پشيمانى اتفاق نظر ندارند . خطيب در تاريخ بغداد نقل مىكند :
در همان اوان كه منصور از ساختمان شهر بغداد فراغت يافته بود ، فرستادگانى از جانب امپراطور روم به نزد او آمدند . وى دستور داد كه آنها را به بالاى بام و ايوان قصر بر آورند ، و در گوشه و كنار شهر براى تماشاى همهء جوانب آن بگردش ببرند ، تا در پايان بتواند از نظرات ايشان نسبت به شهر خويش مطلع گردد . پس از پايان گردش و ديدن نقاط مهم شهر ، روميان به نزد منصور بار يافتند . او از سرلشكر رومى كه رياست هيئت نمايندگى روم را به عهده داشت سؤال كرد : اين شهر را چگونه ديدى ؟ سر لشكر رومى پاسخ داد : كار اين شهر را بكمال ديدم جز اين كه يك نقص در آن وجود دارد . منصور گفت : و آن چيست ؟
او پاسخ داد : دشمنان تو هر وقت كه بخواهند مىتوانند به شهر وارد شوند ، و تو از ورود و خروج آنان كاملا بى اطلاع مىمانى ، و نيز اخبار تو در تمام آفاق پراكنده مىشود بدون اين كه تو بتوانى آن را بپوشانى . منصور گفت : به چه شكل ؟ رومى گفت : بازارها ! زيرا ورود
هامش
( 27 ) تاريخ بغداد ، 77 و ابن جوزى : مناقب بغداد ، 11 ، چ بغداد سال 1342 ه .
( 28 ) طبرى 8 ، 39 - 37 و تاريخ بغداد 1 ، 83 - 82 و مناقب بغداد 13 - 12 و تاريخ الاسلام السياسى 2 ، 376 .