آيهء 62 ، بنى اسرائيل .
گفته است « 38 » : مجازه : « لأستميلنّهم و لأستاصلنّهم » سپس افزوده است كه در زبان عربى مىگويند : « احتنك فلان ما عند فلان ، اجمع من مال او علم او حديث او غيره » يعنى تمام آن را گرفت .
در صورتى كه سيد رضى ، آن را از مقولهء استعاره دانسته « 39 » و افزوده است كه « احتناك » مصدر باب افتعال است و ريشهء كلمهء « حنك » مىباشد ، و در واقع گفته من ( شيطان ) آنان را به گناه كشانم و آلوده سازم ، همان طورى كه چارپايان را با گرفتن گردن و افسارشان به هر سو به دلخواه خود كشانند و آنها هم ، امتناع نخواهند كرد .
كه اين خود ، تعبيرى است لطيف و بر قدرت و استيلاء ، دلالت مىكند همچنان كه راكب بر مركب خود سلطه دارد و لگام او را مىتواند ، به هر سو بكشاند .
سپس سيد شريف رضى ، براى اثبات سخن خود از كتاب « اصلاح المنطق ابن سكيت » متوفى به سال 244 ، هجرى ، دليل آورده كه گفته است :
در زبان عربى مىگويند : « حنك الدابة يحنكها حنكا اذا شد فى حنكها الاسفل حبلا يقودها » يعنى هر گاه كه در قسمت زيرين حنك ، ريسمانى بسته شود چار پا را بكشاند .
اين مثالها ، همگى دلالت مىكند بر اين كه كلمهء « مجاز » در نظر ابو عبيده و به اعتقاد او به معناى تفسير است و تاويل معانى قرآنى و نه مجاز قابل حقيقت و نه مجاز در اصطلاح علماى بلاغت .
اهميت كتاب « تلخيص البيان فى مجازات القرآن » :
شايد بتوان گفت كه كتاب « تلخيص البيان » سيد شريف رضى ، نخستين كتابى است كه بالاستقلال در بارهء مجازات قرآنى به معناى بلاغى آن ، يعنى مجاز قسيم حقيقت و نه مجاز لغوى ، نوشته شده زيرا گفتيم كه ابو عبيده ، متوفى به سال 210 هجرى كه « مجاز القرآن » نوشته ، منظورش از مجاز تفسير و تأويل كلمات است ، خواه بر سبيل حقيقت به كار رفته باشد و يا به طريق مجاز بيانى .
جاحظ ، متوفى به سال 255 هجرى نيز در دو كتاب « البيان و التبيين » و كتاب « الحيوان » گه گاه به مجاز ، اشاره كرده ولى كتابهاى او بالاستقلال در مسألهء مجاز نيست بلكه در خلال ديگر مطالب ، از « مجاز » نيز سخن گفته است .
هامش
( 38 ) ر ك : مجاز القرآن ص 384 .
( 39 ) ر ك : تلخيص البيان ص 202 .