تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
كتابهاى او موجود است براى فقيه جرجانى يادآور شدم و از جمله اين كه او گفته : حرف « واو » براى ترتيب است در حالى كه احدى از علماى ادب عربى چنين حرفى را نزده‌اند و حرف « واو » فقط جمع و شركت را مىرساند . « 77 »

د - ولايت ديوان مظالم :

چنان كه قبلا خاطر نشان ساختيم اين مقام كه عاليترين پست قضائى محسوب مىگرديد ايجاب مىكرد كه متصدى آن ، نه تنها فقيه و صاحب نظر باشد بلكه افقه و داناترين علما نسبت به آراء و نظرات گونه‌گون فقهى و حقوقى باشد تا بتواند پاسخگوى مراجعات مختلف پيروان مذاهب اسلامى بوده باشد . عبد الحسين حلى « 78 » در مقدمهء خويش بر حقائق التأويل كه به تشريح ابعادى از شخصيت شريف رضى پرداخته است مىنويسد : خلفا و شاهان ، يك يا چند روز از سال را بار عام مىدادند و براى رسيدگى به تظلمات و دادخواهىها ، مىنشستند و بطور مستقيم سخن مراجعين را مىشنيدند سپس در اثر تحولات اجتماعى ، براى رسيدگى به تظلمات ، ديوانى ويژه تأسيس گرديد كه كارش دائمى و همه روزه بود و آن را علماى سرشناس ، افراد صاحب وجدان و شخصيت‌هاى بدور از هر نوع تهمت ، تصدى مىكردند . اين پست ، شبيه ديوان عالى كشور و يا رياست عالى تميز در نظام فعلى دادگسترى بوده است زيرا نوع دادرسىهاى اين ديوان ، غالبا دادرسىهاى بدون نيست بلكه كنترل و رسيدگى دادرسىهائى است كه قبلا از سوى قضات و دادرسان ادارى مورد رسيدگى قرار گرفته و قضاوت شده و حكم صادر گشته است و به همين سبب است كه متصدى ديوان عالى كشور بايد از حيث فضل و دانش ما فوق همه قضات بوده و به فقه همه فرقه‌هاى اسلامى محيط باشد . « 79 » . و ابن خلكان مىنويسد : پدر شريف رضى از قديم متصدى نقابت طالبيان بود و قضاوت در دعاوى و اختلافات ايشان را او به عهده داشت و نيز ولايت مظالم و سرپرستى حاجيان را هم او نظارت مىكرد و همه اين منصب‌ها و پست‌ها بسال 388 در حيات خود وى به
هامش
( 77 ) المجازات النبويه 179 . ( 78 ) عبد الحسين بن قاسم حلى متوفى بسال 1377 اديب و شاعر امامى از اهل حله عراق از آثار اوست حياة الشريف الرضى . به نظر مىآيد همين مقدمه حقائق التأويل باشد كه شايد مستقلا هم چاپ شده است نگاه كنيد به : الاعلام 3 ، 278 . ( 79 ) حقائق التأويل ، مقدمه ، 85 .