و هست و بعد از بسط سخن در اين باره و ارائه آمار و ارقام از جهان غرب در مورد شيوع ميخوارگى و بادهگسارى در اروپا و امريكا و عجز و ناتوانى مجالس قانونگذارى و نيروى اجرائى در اين زمينه و استشهاد به اشعار شعراى جاهلى در توسل به جام و مى و شراب چنين مىنويسد : داستانهائى همراه مراحل تحريم خمر در جامعه اسلامى گزارش شده است كه از جمله قهرمانان اين داستانها : عمر ، على حمزه ، عبد الرحمن عوف و غيرهم بودهاند ، و همين ، نشانگر آنست كه پديدهء ميخوارگى و بادهنوشى در جامعهء جاهلى عرب ، چقدر ريشهدار بوده است و سپس روايتى در باره عمر و از زبان او نقل مىكند « 44 » و بعد مىنويسد :
در شأن نزول آيهء ( 43 نساء ) دو روايت نقل شده كه در ماجراى آنها على و عبد الرحمن عوف از مهاجران و سعد بن معاذ از انصار شركت داشتهاند و همين كافى است نشان دهد كه پديده ، مى و بادهنوشى در جامعه جاهلى عرب چقدر مطرح بوده است .
ابو عبد الرحمن سلمى « 45 » از على بن ابي طالب روايت كرده كه : عبد الرحمن عوف ، طعامى آماده كرده و از ما دعوت به عمل آورده بود پس از آنكه غذا خورديم ، او براى ما شراب آورد نوشيديم و خمار شديم هنگام نماز شد فلانى را جلو انداختند او سورهء
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
را خواند و اشتباه كرد در اين جا آيه ( 43 نساء ) نازل شد . « 46 » به نظر ما يكى از نشانهاى فقه و فقاهت در همين جا تجلى مىكند كه اگر يك دانشمند مسلمان و حتى عالم دينى ، شمّ الفقاهه نداشته باشد و به يك يا چند خبر ، بدون تمحيص و بررسى متن و سند ، استناد كرده به اظهار نظر بپردازد و آن را سند و حجّت سخن خويش قرار دهد چه فاجعهاى بوجود مىآورد .
زيرا او وجود هر خبرى را و لو در تفسير آيهاى ، كافى مىداند غافل از اين كه در ميان
هامش
( 44 ) عمر پس از آنكه مسلمان شده بود گفت : « در جاهليت شرابخوار بودم و مدام مىگفتم كى مىشود به ميخانه روم و جامى شراب نوشم » او بعد از اسلام نيز همواره شراب مىخورد تا اين كه آيهءيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِالبقرة ، 219 نازل شد ، عمر گفت خدايا در بارهء شراب بيانى روشنتر بفرما ، و او هم چنان مى خوارگى مىكرد تا آيهءلا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارىالنساء ، 43 نازل گرديد ، باز عمر گفت : خدايا در باره شراب بيانى آشكارتر فرما ، تا آيهإِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُالمائدة ، 90 فرود آمد اين جا بود كه عمر گفت : دست برداشته و خوددارى كرديم . نگاه كنيد به : في ظلال القرآن ، سيد قطب 2 ، 664 چاپ دار الشروق بيروت .
( 45 ) ابو عبد الرحمن سلمى متوفاى سال 105 به سن نود سالگى ، او از اعلام تابعين و از موثّقين ايشان و از جملهء ياران امير المؤمنين على عليه السلام بوده و برخى راويان بر وى طعن دارند و بر او عيب مىگيرند ، رجال شيخ حر عاملى 120 مطبوع بعنوان سه رساله در علم رجال ، چاپ دانشگاه تهران و ريحانة الأدب 7 ، 186 .
( 46 ) تفسير فى ظلال القرآن ، سيد قطب 2 ، 663 و 665 چاپ دار الشروق بيروت .