تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
قسمتى از كتاب مزنى در علم شافعى را بر همين قاضى ( ابن الاكفانى ) خواندم و او اجازه بقيه را به من داد . بعد شريف رضى حديث مورد نظر را نقل مىكند و ما بى مناسبت نيست كه اين حديث و اين موضوع را در اين جا با دقت بررسى كنيم . « 40 » عبد الرحمن بن ابى ليلى گفت : پيش على ( عليه السّلام ) شراب نوشيدم و هنگام غروب از نزد وى بيرون آمدم او غلام خويش ( يعنى قنبر ) را با من همراه كرد تا مرا به خانه‌ام برساند . ابو الحسن كرخى بدنبال نقل اين خبر گويد : توجيهى كه از اين خبر مىكنيم آنست كه او نمىخواسته چنين حالى رخ دهد اما در اثر عارضهء باد ( دل درد ) و جز آن حال وى آن چنان شده است . شريف رضى مىگويد : پايه اين خبر سست و مضمون آن مضطرب و آشفته است زيرا : اولا : برخى ناقلان « 41 » آن ، متهم به عداوت امير المؤمنين مىباشند و ثانيا آنچه ما از امير المؤمنين و فرزندان مطهرش مىدانيم اينست كه آنان داراى چنين صفاتى نبوده‌اند و هرگز اين گونه تهمت‌ها به دامن پاك و پاكيزه‌شان نمىچسبد . « 42 » و از آن جائى كه حديث متضمن اين معنى است كه عبد الرحمن در خانه على ( عليه السلام ) ( العياذ باللَّه ) باده نوشيده و مست و مخمور از خانه بيرون آمده كه احتياج به راهنما پيدا كرده - شريف رضى در دنباله كلام خويش مىگويد : اگر مضمون اين خبر در بارهء خانه برخى سفها كه به لا اباليگرى و هوسبازى مشهور بوده‌اند حكايت مىشد باز در شناعت و قباحت كار كافى بود اما خداوند سبحان امير المؤمنين آن زاهد زاهدان و بدل ابدال و دارندهء هر كمال و فضيلت و بدور از هر نوع دنائت و رذيله را از آن گونه نسبت‌ها پاك و مبرّا ساخته است . « 43 » سيد قطب هم در تفسير فى ظلال بهنگام بحث از همين آيه ( 43 نساء ) پس از ذكر اين نكته كه پديدهء مىگسارى و باده نوشى از پديده‌هاى رائج جامعه‌هاى جاهلى قديم و جديد بوده
هامش
( 40 ) حقائق التأويل فى متشابه التنزيل ، 468 . ( 41 ) احتمالا ، مراد : عبد اللَّه بن ابى جعفر عيسى بن ماهان رازى باشد كه مردى بوده منحرف از اهل بيت عليهم السلام ، و محمد بن حميد گويد : او مردى فاسق بوده و دهزار حديث كه از وى شنيده بوده همه را دور ريخته است ، و همو نقل مىكند كه عبد اللَّه بن ابى جعفر ، عمار ياسر را فاسق مىپنداشته است ! نگاه كنيد به : تهذيب التهذيب 5 ، 177 . ( 42 ) حقائق التأويل في متشابه التنزيل 469 و 470 . ( 43 ) همان كتاب .