هجرت به حكومت رسيده و در ذى الحجة سال بيست و سه كشته شده و پس از او حكومت عثمان از سال بيست و چهار آغاز و در سال سى و پنج با قتل وى پايان يافته است « 58 » ، بنا بر اين ، عبد الرحمن بهنگام قتل عثمان در حدود هيجده سال بيش نداشته پس طبعا ، آن ماجرا و افسانه مربوط خواهد بود به دوران خلافت امير المؤمنين على ( ع ) .
آيا قابل قبول است كه پس از رحلت پيامبر اسلام و بعد از آنكه احكام اسلامى طى بيست و سه سال رسالت رسول خدا تثبيت شده و جا افتاده و حتى اعراب باديه نشين هم از حرام و حلال شريعت مطلع گشتهاند و از رحلت پيامبر ( ص ) بيش از بيست و پنج سال گذشته است باز در خانه على ( ع ) ( العياذ باللَّه ) آن هم بعنوان پيشوا و خليفهء مسلمين شراب پيدا شود تا عبد الرحمن هم از آن بنوشد و سر مست شود و راه خانهاش را جز با راهنمائى قنبر پيدا نكند ؟ ! روشن است كه برخى بازرگانان حديث با ناشيگرى تمام ، به جعل چنين خبرى پرداخته و آن را از زبان يكى از خواص اصحاب على ( ع ) يعنى همين عبد الرحمن بن ابى ليلى منتشر ساختهاند غافل از اين كه آثار جعل و تزوير ، هويداست و دانشمندان نكته سنج به سهولت مىتوانند مشت اين حديث فروشان دغلكار را باز كنند .
و اما ابو عبد الرحمن سلمى كه سيد قطب در تفسير خود ، خبر را از او نقل كرده است چنان كه خاطر نشان ساختيم او نيز از خواص اصحاب على ( ع ) بوده و بعيد به نظر نمىرسد كه اين گونه خبرها كه شخصيت على عليه السلام را زير سؤال مىبرد توسط دشمنان اهل البيت ساخته و پرداخته شده و با نسبت دادن به ياران امير المؤمنين از زبان آنان ، پخش و منتشر گشته است تا ضمن تأمين مقاصد دشمنان آل پيامبر ، در لكهدار كردن اين چهرههاى وارستگى و پاكى ، از قبح شايعات كه در باره برخى صحابه مشهور بوده و بعدا صاحبان مقام و منزلت اجتماعى گشتند ، تا حدى كاسته شود كه بقول معروف آنكه راهى دوزخ است بدنبال پيدا كردن رفيق و همراه بيشتر است . « 59 » بر مىگرديم به موضوع اصلى مقاله كه اشاره به اساتيد فقهى و اصولى شريف رضى باشد و تا كنون به چهار تن از فقهاى اماميه ، شافعى و حنفى اشاره كرديم كه سيد شريف نزد آنان تلمذ كرده و خود نيز احيانا به اين موارد اقرار دارد .
هامش
( 58 ) تاريخ يعقوبى ، احمد بن ابى يعقوب ، 2 ، 49 و 72 چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، جلد دوم .
( 59 ) علامه امينى ، در اين مقوله سخنى ديگر دارند ، تحت عنوان : مجلس شراب و از يازده تن اسم مىبرند كه در اين مجلس حضور داشتهاند و از برخى آنان در اين بحث ، صحبت به ميان آمد ، الغدير 7 ، 95 الى 102 .