تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
شريف رضى ، قسمتى از كتاب مختصر ابو الحسن كرخى را « 37 » نزد وى خوانده و او كه اين كتاب را از خود ابو الحسن كرخى شنيده اجازه بقيه را به سيد داده است . و همچنين سيد شريف رضى بخشى از كتاب مزنى « 38 » در علم شافعى را نزد اكفانى خوانده و اجازه نقل بقيه را نيز از وى گرفته است . ياد سيد شريف رضى از اين استادش ( يعنى : ابن الاكفانى ) در ذيل بحث از آيهء چهل و سه از سورهء نساء است
لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ
: نزديك نماز نشويد در حالى كه شما مست هستيد تا اين كه بدانيد كه چه مىگوئيد . شريف رضى پس از طرح مباحثى پيرامون آيه مزبور مىگويد : برخى ناقلان ، در معناى سكر و مستى اقدام به نقل روايتى از عبد الرحمن ابن ابى ليلى « 39 » كرده‌اند كه روايت ارتباط به امير المؤمنين ( ع ) پيدا مىكند و اين روايت را بدون مناقشه و طعن در آن ، نقل نمىكند مگر كسى كه ايمانش سست و پايه‌هاى يقين‌اش متزلزل باشد و ابو الحسن كرخى اين حديث را در باب الاشربة از كتاب مختصر آورده و توجيهى هم كرده و بدان وسيله خواسته عيب و زشتى حديث را بپوشاند و من بخشى از اين كتاب يعنى : مختصر ابو الحسن را بر قاضى ابو محمد عبد اللَّه بن محمد اسدى اكفانى قرائت كردم و او باقى را به من اجازه داد و همچنين
هامش
( 37 ) ابو الحسن عبد اللَّه بن حسن كرخى متوفاى 340 از فقهاى نامى عراق عرب ، كه كتاب « المختصر » از جمله تأليفات اوست رجوع كنيد به : ريحانة الأدب 5 ، 45 . ( 38 ) ابو ابراهيم اسماعيل بن يحيى مزنى متوفى بسال 264 ، او نخستين كسى است كه فتاوى شافعى را جمع و تدوين نموده و امام شافعى او را ناصر مذهب خويش مىگفته است . از آثار اوست المختصر في فروع الشافعية ، ريحانة الادب 5 ، 298 . ( 39 ) عبد الرحمن بن ابى ليلى ، از اصحاب امير المؤمنين و شاهد وقعه‌هاى او و مردى عرب و اهل كوفه بوده است ( رجال البرقى و رجال ابن داود 6 و 222 ) تحقيق محدث ارموى چاپ دانشگاه تهران . و خطيب مىنويسد : ابو عيسى عبد الرحمن بن ابى ليلى انصارى ساكن كوفه كه در حيات حذيفة بن يمان وارد مدائن شد و سپس همراه على ( ع ) به كوفه بازگشت ، او در جنگ نهروان حضور داشته و به گفته خودش شش سال از حكومت عمر مانده ، چشم به جهان گشوده است . از ابو فروة نقل شده كه عبد الرحمن ، در شب جماجم سوار بر اسب ، گم شد و گويند به سال هشتاد ، هشتاد و يك و يا هشتاد و سه در دجيل و يا در سال هشتاد و هشت در دير الجماجم به قتل رسيد ، تاريخ بغداد 10 ، 199 . و كشّى مىنويسد : از اعمش نقل شده كه گفت : عبد الرحمن را ديدم كه شانه‌هايش زير شكنجه و ضربات تازيانه‌هاى حجّاج سياه شده بود سپس او را در برابر مردم نگاه داشت تا على عليه السلام را ناسزا بگويد و اوباش حجاج هم با و همصدا مىگفتند : دروغگويان را لعن كن . عبد الرحمن گفت : ألعن الكذّابين ، علىّ و ابن الزبير و المختار ، و ابن شهاب گويد : دانشمندان ادبيات عرب گويند : گوش تو مىداند كه چه مىگويد كه او على ( ع ) گفت ( نه عليا ) و آن آغاز كلام است ، نگاه كنيد به : رجال الكشى ، 94 چاپ مطبوعات اعلمى ، كربلا .
يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 107 | سيد ابراهيم سيد علوى