مورد اول در ذيل حديث « قيّدوا العلم بالكتابة » است كه پس از بحثى ادبى در مضمون حديث مزبور و ذكر دانشهائى و اين كه چگونه و چرا آن دانشها عقل خوانده مىشوند سرانجام مىگويد : قاضى القضاة ابو الحسن عبد الجبار بن احمد موقعى كه نزد او كتابش را بنام « العمد فى اصول الفقه » « 29 » مىخواندم به من گفت : اين دانشهاى مخصوص بدان جهت عقل خوانده مىشوند كه آنها انسانها را از انجام كارهاى قبيح و زشت باز مىدارند زيرا كسى كه واقعا عالم به آنها باشد هنگامى كه نفس ، او را به ارتكاب عمل زشت فرا مىخواند اين علم و آگاهى وى را نگه ميدارد و از رفتن به سراغ آنها و از زدن در معصيت و زشتكارى باز مىدارد شبيه عقال و بندى كه بر پاى شتر مىبندند تا او رام باشد و پاى فرار نداشته باشد . « 30 » مورد دوم ، ضمن بحث از آيه 282 سورهء المجادلة است
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا
كه مىگويد : و از چيزهائى كه از قاضى القضاة ابو الحسن عبد الجبّار بن احمد ادام اللَّه توفيقاته وقتى كه كتاب « تقريب الاصول » وى را نزدش مىخواندم آموختم همين است كه او مىگفت مراد از اغفال قلب ، غافل يافتن آنست نه غافل ساختن آن چنان كه گويند : احمدت فلانا : اى وجدته محمودا . « 31 » مورد سوم در ذيل بحث از اين حديث است كه رسول اللَّه ( ص ) فرمود : الايدى ثلاث : فيد اللَّه العليا و يد المعطى قبالا و يد السائل السفلى : دستها سه تاست : دست خدا بالاترين است و دست دهنده و بخشنده دستى ميانه است و دست سؤال كننده كه پستترين است .
بعد سيد شريف رضى مىفرمايد : دست در اين حديث ، كنايه از نعمت خداوندى است كه آن بالاترين نعمتها و بخششهاست زيرا اصل و ريشه همه نعمتهاست و ديگران اگر نعمتى دارند و يا چيزى به ديگرى مىبخشند ، از آثار نعمت خداوندى است كه اگر عطا و بخشش او نبود ، جواد و بخشندهاى و دست دهندهاى وجود نمىداشت لذا پيامبر فرمود :
نعمت خداوند ، بالاترين است و در مرتبه نخستين مىباشد چون كلّ نعمتها و همهء بخشندهها طفيل نعمت و عطاى الهىاند و اما خداوند و عطايش قوام و بستگى به ديگرى
هامش
( 29 ) در ضبط نام اين كتاب كه آيا العمدة فى اصول الفقه است يا العمد . . . ، و يا العمد فى اصول النقد ؟ و يا غير آن ، اختلالاتى ملاحظه مىشود نگاه كنيد به صفحه 180 از المجازات النبوية بخصوص تعليقهء دكتر طه محمد الزينى .
( 30 ) المجازات النبوية 180 .
( 31 ) تلخيص البيان فى مجازات القرآن ، 212 .