و اگر پيروى شهوت و غضب كه لازمهء طبع و هواست كند و آمد شد ابليس را به خود راه دهد ، به جايى مىرسد كه آشيانهء شياطين و بازيگاه اولاد ابليس گردد .
و بعد از عقل و شرع در شرافت و فضيلت ، طبع و عادت است ، چه طبع و عادت تربيت بدن مىكند . و عقل و شرع تربيت روح ، و مخفى نيست كه بدن از براى خدمت روح آفريده شده .
پس هر آينه عقل و شرع افضل خواهند بود در طبع و عادت ، و نسبت طبع به عادت مثل نسبت شرع است به عقل ، همانا عادت طَبعى است از بيرون همچنانكه طبع عادتى است در درون و همچنانكه عقل و شرع مدد يكديگر مىكنند و از يكديگر قوّت مىگيرند تا هر يك به ديگرى كامل و تمام مىشود .
همچنين طبع و عادت نيز مدد يكديگر مىكنند و از يكديگر قوّت مىگيرند تا به حدّى كه يك چيز مىشوند .
و عُرف از اينها همه پستتر است ، و با اين پستى ، حُكم بر همه مىكند و بر همه غالب و مستولى است در اكثر مردمان ، و هر يك از عقل و شرع امر به متابعت او مىكنند مادامى كه مخالفت نكند با قوانين ايشان ، و چون مخالفت ايشان نمايد از او اجتناب بايد كرد مگر آنكه از روى تقيّه و بيم ضرر همراهى بايد كرد .
« باب هشتم » « در بيان حكمت تسلّط اين حكّام بر آدمى »
بدان كه غايت اصلى از آفرينش انسان آن است كه نفس ناطقهء او آهسته آهسته ترقّى كند و به كمالى رسد كه لايق اوست . و بدن به جهت آن آفريده شده كه آلتى