« باب هفتم » « در بيان مراتب حُكّام در شرف و فضيلت »
شكّ نيست كه عقل و شرع شريفتر و فاضل ترند از ساير حُكّام ، باز از اين دو ، عقل افضل و اعظم و اشرف است هرگاه كامل باشد ، چه به عقل توان شناخت حقيقتِ هر يك از ايشان را و به او تميز توان كرد بعضى را از بعضى حتّى اگر عقل نبودى شرع نيز شناخته نشدى .
و در حقيقت ، عقل ، شرعى است دردرون آدمى ، همچنانكه شرع عقلى است از برون او . و گرامىتر نعمتى كه حقّ تعالى كرامت فرموده بندگان را عقل است ، چرا كه اوست مايهء زندگى و پايهء پايندگى ، و از اوست فهم و دانش ، و به اوست حفظ و بينش ، راه توحيد را به روشنايى او توان ديد ، و به درجاتِ عاليه به هدايت او توان رسيد . و بالجمله مبدأ همهء خيرات و منشأ جميع كمالات عقل است .
سعيد ، آن است كه در آخر حال جنود فرشتگان در او بر لشكر شياطين غالب و قاهر باشد . و شقىّ آن كه در خاتمهء كار عقلش مغلوب طبع و مقهور هوا بود .
و قلب چون به حسب اصل فطرت صافى و لطيف آفريده شده ، نسبتش به قبول آثار ملكيّت و شيطنت مساوى است :
اگر در برابر لشكر شياطين ايستادگى كند و دست ظُنون كاذبه و اوهام باطله را از خود كوتاه سازد ، و تشبّه به ملكات پاكان و تخلّق به اخلاق خردمندان را شيوهء خود سازد ، مسندِ ملايكه و مهبطِ فرشتگان شود .