و شرع ، اصلاح جمعيّت كُلّ و نظامِ مجموع دنيا و آخرت با هم ، با بقاى صلاح هر يك در هر يك ، پس ناچار به يادِ جماعت دهد كه ايشان را بازگشت به عالمى ديگر بالاتر از اين عالم خواهد بود كه باقى و جاويد باشد . و آن كه سعادت حقيقى آن است و آنكه آن حاصل نمىشود مگر به گردانيدن رغبت از شهوات و لذّات اين جهان ، پس تميز كند ميان كارهايى كه در آخرت سودمند باشد و كارهايى كه در آن جا سود ندهد يا ضرر رساند ، و به مثوبات آن اميدوار گرداند ، و به عقوبات اين بيم كند . و اين صادر نمىتواند شد مگر از عقول كلّيّهء كامله كه معصومند از خطا و زلل .
پس افعال سلطنت ناتمام است و به شرع تمام تواند شد ، و افعال شرع تمام است و محتاج به سلطنت نيست .
و باز نفع اكثر امور سلطنت از ذات مأمور بيرون است ، و نفع امور شرع در ذاتِ او داخل . مثلًا سلطنت امر به تجمّل مىكند براى نظر ناظران كه از ذات متجمّل بيرونند و شرع امر به نماز و روزه مىفرمايد كه نفعش به نماز كننده و روزه دارنده مىرسد .
و بالجمله : سلطنت نسبت به شرع به منزلهء بدن است روح را ، و به منزلهء بنده است خواجه را ، گاه سخن او شنود و فرمان برد و گاه نه .
پس هرگاه سلطنت شرع را فرمان برد و احكام شرع را انقياد نمايد ظاهرِ عالم كه مُلك است منقاد باطنِ عالم شود كه ملكوت است ، محسوسات در سايهء معقولات درآيند ، و اجزاء به جانبِ كلّ حركت نمايند ، و رغبت در باقيات صالحات پديد شود ، و زُهد در فانياتِ هالكات به حصول پيوندد ، و راحت از موذيات حاصل گردد ، و خيرات به عادات مكتسب گردد ، و هر روز كه بر آدمى
مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة آئينهء شاهى 18
مساهمون: بهراد جعفرى
صآئينهء شاهى ١٨