باز مردمان در فرمانبرى به تفاوتند از جهت تفاوت مراتبِ محكمى اعتقاد و زيادتى يقين و صفاىِ اخلاص و مراتبِ تن در دادنِ به همهء كردنيها و ناكردنيها .
يا بعضى دون بعضى به آسانى و نشاط يا به دشوارى و دلتنگى .
باز بعضى به دل و زبان و تن و روان مىگروند و اطاعت مىكنند ، چون مؤمنانِ صادق الايمان .
و بعضى به دل منكرند و به زبان اقرار مىنمايند چون منافقان .
و بعضى به زبان منكرند و به دل معتقد ، چون يهودمنشان كه حقّ را دانسته از حسد يا تكبّر انكار مىكنند .
و بعضى به دل و زبان هر دو منكرند چون كافران جاحد .
و بعضى به هر دو معترفند ليكن احكام را كج مىفهمند چون گمراهان .
و بعضى به هر دو معترفند و راست مىفهمند ليكن تن در نمىدهند به همهء كردنى و ناكردنى چون عاصيان و فاسقان .
و باز هر كى از اين گروه « 1 » را درجات بسيار و مراتب بىشمار است .
« باب سوم » « در شناختِ « 2 » طبع كه آن را « هوا » نيز گويند »
طبع قوّتى است در آدمى كه به آن قوّت ، بعضى چيزها را موافق و ملايم خود مىشمرد و بعضى را منافى و ناملايم مىداند ، خواه آن چيز ملايم يا ناملايم باشد در واقع يا نه ، و خواه سودمند باشد يا زيان رساند او را يا نه .
هامش
( 1 ) - ب : « از اين دو گروه » .
( 2 ) - الف : « شناختن » .