همانا اين قوم گمان كردهاند كه بعضى از علوم دينيّه هست كه در قرآن و حديث يافت نمىشود و از كتب فلاسفه يا متصوّفه مىتوان دانست ، از پى آن بايد رفت . مسكينان نمىدانند كه خلل و قصور نه از جهت حديث و قرآن است ، بلكه خلل در فهم و قصور در درجهء ايمان ايشان است .
قال اللَّهُ سُبحانه :
« وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ »
« 1 » ، إلى غير ذلك مِمّا في مَعناه .
و هرگاه خلل و قصور در فهم و ايمان ايشان باشد مطالعهء كتب فلاسفه و متصوّفه نيز سودى نخواهد داد ، چرا كه آن را نيز كما هو حَقُّه نخواهند فهميد .
گر جهان را پر دُرِ مكنون كنم * روزىِ تو چون نباشد چون كنم ؟ ! « 2 »
« اى كوته آستينان تا كى دراز دستى » « 3 »
بايد بدانند كه اگر به آسمان رفتهاند زياده از قدر حوصله و درجهء ايمان خويش نمىتوانند فهميد ، اگر توانند به تقويت ايمان حوصله را وسيعتر گردانند ، شايد به بالاتر توانند رسيد لو كانوا يعلمون ، و إلّاهر چند دراين قسم مطالب بيشتر خوض كنند گمراهتر گردند
مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ . *
نَعُوذُ باللَّه من الضَّلالِ بَعدَ الْهُدى ! .
نكتهها چون تيغ فولاد است تيز * چون ندارى تو سپر واپس گريز
هامش
( 1 ) - النّحل : 89 .
( 2 ) - مثنوى ، مولوى .
( 3 ) - مصرع دوم از غزلى در ديوان حافظ .