حُبّ رياست به [ درگاه ] دارالشّفاى جمعيّت و صُفّهء صفاى تألّف فرو نمىآوردند و راضى بودند كه از اهل اين آيه باشند كه :
« إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ
« 1 »
»
. بلكه از اهل [ اين ] آيه كه :
« وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 »
»
.
و گروهى [ كه ] از افق انسانيّت به غايت دور بودند و از دين فطرى در ايشان رمقى نمانده بود جمعه و جماعات را در نظر عوام عار و ننگ و مكروه و حرام مىنمودند ، و ايشان را بر تفرقه داشته نهى بليغ از اين نوع طاعات مىفرمودند ،
« يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ
« 3 »
»
.
و بالجمله ، جميع اجماع نموده بودند كه امر و نهىِ :
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا
« 4 » را پسِ پشت اندازند و دستِ اعتصام از حبل اللَّه كشيده عَلَم تفرقه برافرازند ، افسار تقليد ثَقَلين را از سر بيرون انداخته فطرت اصلى را سرنگون سازند ، به محكمات قرآن و حديث قانع نباشند ، و از خود سخنى چند بيهوده تراشند ، نه طبعشان مىگذاشت كه از پى تقليد روند ، و نه توفيقشان بود كه بوى تحقيق شنوند ،
« مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ
« 5 »
»
.
هامش
( 1 ) - الأنعام : 159 . : « آنان كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هيچ پيوند وبستگى با آنان ندارى ؛ كارشان با خداست و بَس » .
( 2 ) - التوبة : 107 . : « آن مردم منافقى كه مسجدى براى زيان رساندن و كفر ورزيدن و جدائى افكندن بين مسلمين ساختند » .
( 3 ) - التوبة : 67 . : « [ منافقان ] به كارِ بد و ناشايست فرمان مىدهند و از كارِ نيك و شايسته باز مىدارند و دست خويش [ از انفاق در راه خدا ] بسته مىدارند ، خداى را فراموش كردند ، پس خداى نيز آنان را به فراموشى سپرد » .
( 4 ) - آل عمران : 103 .
( 5 ) - النّساء : 143 . : « [ منافقان ] ميان اين و آن ( كفر و ايمان ) سرگردانند ، نه با اهل ايمان و نه با كافرانند » .