مشهور و مذكور گرديد البتّه ارباب آن صنعت به زبان طعن و لعن هر قدر كه توانند ملابس اعراض و اوضاع او را در نظر اعيان مُلك به دَنَس عيب و قَذَر خوارى آلايند ، فكيف طالبِ علمى كه به عنايت پادشاهى مخصوص گردد و كمال توجّه شاهى دربارهء او به عمل آيد ! .
بنابراين طايفهاى از غولان آدمى پيكر و قومى از جاهلانِ عالِم آسا « 1 » كه ارادهء عُلوّ و فساد در سرهاى ايشان جاى گرفته بود ، و نفوس امّارهء ايشان از دين حقّ و حقّ دين مسلخ گرديده ، و مدّتهاى مديد منتظر آن بوده كه شايد ايشان بدين امر كه در نظر ايشان « 2 » كمالى فوق آن و [ سعادتى ] زياده بر آن متصوّر نيست مستسعد و فايز گردند ؛ كمر عداوتِ ساعيان و راعيان اين امر بر ميان بستند و نايرهء حسد در كانون سينههاى ايشان اشتعال يافته در ديگ بغضا مىجوشيدند و در اطفاى نوراللَّه تا مىتوانستند مىكوشيدند .
فرقهاى از مُتَحَذلِقين « 3 » كه دم از كياست مىزدند و زياده وقوفى از علوم شرعيّه نداشتند و در شرايط جمعه و جماعات متشكّك و متردّد بودند [ حرفى چند ] در ميان مىافكندند و خود را به كنار مىكشيدند ،
« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ
« 4 »
»
.
وجمعى از ارباب عمايم كه دعوى اجتهاد مىكردند و دم از علوم شرعيّه مى زدند در گوشه و كنار با عوام ، على حِدَة مرتكب اين قسم عبارات مىبودند و سر
هامش
( 1 ) - عالِم نما .
( 2 ) - الف و ب : « نظرشان » .
( 3 ) - يعنى : مدّعيان تو خالى ، علم فروشان ، متظاهران به دانستن . و في مختار الصّحاح : « المتحذلقون : بالحاء المهملة ، يقال : حذلق الرّجل و تحذلق إذا أظهر الحِذق وادّعى أكثر ممّا عنده » .
( 4 ) - الصفّ : 8 . « مىخواهند تا نور خدا را [ به گفتار باطل و طعن و مسخره ] خاموش كنند » .